تبليغاتX
خمپاره يه دنيا پر از همه چي
نوروز
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیمامروز چون زنبورها پران شویم از گل به گلآمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزنبشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگانزنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریمچون کوره آهنگران در آتش دل می دمیمآتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیمکوبیم ما بی​پا و سر گه پای میدان گاه سرنی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شدهخامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیمتا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیمما طبل خانه عشق را از نعره​ها ویران کنیمجانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیمآهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیمکآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیموین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیمما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیمتا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیماین عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسیدزحمت سرما و دود رفت به کور و کبودباغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواستآمد خورشید ما باز به برج حملطالب و مطلوب را عاشق و معشوق رابر مثل وام دار جمله به زندان بدندجمله صحرا و دشت پر ز شکوفه​ست و کشتهر چه بمردند پار حشر شدند از بهارآن گل شیرین لقا شکر کند از خداوقت نشاط​ست و جام خواب کنون شد حرامجام من از اندرون باده من موج خون

جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسیدشاخ گل سرخ را وقت نثاران رسیدلطف خدا یار شد دولت یاران رسیدمعطی صاحب عمل سیم شماران رسیدهمچو گل خوش کنار وقت کناران رسیدزرگر بخشایشش وام گزاران رسیدخوف تتاران گذشت مشک تتاران رسیدآمد میر شکار صید شکاران رسیدبلبل سرمست ما بهر خماران رسیداصل طرب​ها بزاد شیره فشاران رسیداز ره جان ساقی خوب عذاران رسید

پی نوشت:

این دو غزل مشهور از استاد جلال الدین محمد بن محمد مولوی را بنا به مناسبت شروع بهار برای شما عزیزان انتخاب کرده ایم.

امید است تا سالی پر از نیکی, لبخند, شادی و عشق را در پیش داشته باشید.

سال نو مبارک.


+ نوشته شده توسط يكتا در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 0:54 |
اقسام شعر فارسی
مقدمه

دوستان عزیز برای تشخیص اقسام شعر فارسی از یکدیگر توضیحی مختصر ارائه می دهیم که در صورت تمایل در پستهای بعدی ادامه آنها را اعم از مثنوی, رباعی, قطعه, مسمط, مستزاد, ترجیع بند و... می توانید ملاحظه کنید.

قصیده:

نوعی کلام منظوم است که بیش از هفده بیت دارد.موضوع قصیده عبارت است از مدح, هجو, موعظه, شکایت از روزگار, وصف مجالس بزم و رزم, منظره ها, قصرها, راهها و همانند اینها.

ابیات آغازین قصیده را مطلع گویند و در قصیده های دراز ممکن است شاعر مطلع دیگری بیاورد که آن را تجدید مطلع نامند.

ساختمان قصیده چنان است که مصراع اول بیت نخست با مصراع دوم همان بیت و مصراعهای ِ دوم سایر ابیات دارای یک قافیه است.

بیشتر شاعران مدیحه سرا در آغاز قصیده چند بیتی درباره ی موضوعهای گوناگون از جمله:طلوع و غروب خورشید, وصف بهار, خزان, یک شب پر ستاره, حرکت کاروان و غیر اینها می سرایند و سپس به مدح سلطان یا امیر یا وزیر می پردازند.این چند بیت نخستین را که ربطی به مدح ندارد تغزل (شعر عاشقانه گفتن) یا تشبیب (یاد روزگار جوانی کردن)  نامند.

متوسط تعداد ابیات قصیده چهل تا پنجاه بیت است و دراز ترین آنها به حدودسیصد بیت می رسد.سرودن قصاید متین,استوار و پر معنی در حدود شاعران بزرگ است که با استخدام کلمات مناسب و قرار دادن سخن در حد عالی, استعداد خود را آشکار می سازند.

 

فرخی سیستانی, عنصری بلخی, منوچهری دامغانی, مسعود سعد سلمان لاهوری, جمال الدین اصفهانی, خاقانی شروانی و بسیار شاعران دیگر از قصیده سرایان مشهور بشمارند.

 

قصیده دیوان مداین ازخاقانی

 

 

هان،ای دل عبرت بین ازدیده عبرکن ،هان         ایوان مداین راآینیه ی عبرت دان

یک ره زلب دجله منزل به مداین کن                وزدیده دوم دجله برخاک مداین ران

خوددجله چنان گریدصددجله ی خون ،گویی     کزگرمی خونابش آتش چکدازمژگان

ازآتش حسرت بین بریان جگردجله                 خودآب شیندستی کاتش کندش بریان

تاسلسله ی ایوان بگسست مداین را             درسلسله شددجله ،چون سلسله شدپیچان

مابارگه دادیم ،این رفت ستم برما                  برقصرستمکاران گویی چه رسدخذلان

بردیده ی من خندی کاینجازچه می گرید          گویندبرآن دیده کاینجانشودگریان

این هست همان ایوان کزنقش رخ مردم           خاک دراوبودی دیوارنگارستان ...

 

 

غزل:

 

یکی دیگر از انواع مهم شعر فارسی غزل است که بین شانزده بیت و در مواردی تا بیش از بیست بیت دارد که تمام ابیات بر یک وزن و قافیه اند.ساختمان غزل همانند قصیده است, بدین معنی که مصراع اول بیت اول با مصراع دوم همان بیت و مصراعهای دوم سایر ابیات هم قافیه است.

موضوع غزل بر خلاف قصیده که به مدح و هجو و پند اختصاص یافته است, در خدمت امیال و خواسته های خود شاعر قرار دارد و از عشق و آرزو وشکایت از یار و امثال اینها.

منظور از عشق در تغزلات, عشق صوری و زمینی ,و در غزلیات عرفانی که عالیترین تجلیات عاشقانه و ربانی در شعر فارسی است, عشق الهی و آسمانی است.

نخستین بیت غزل را مطلع می گویند و آخرین بیت آن را که اغلب همراه با ذکر تخلص شاعر است,مقطع می نامند.

 

رودکی سمرقندی, کمال الدین اصفهانی, سعدی و حافظ شیرازی, فخر الدین عراقی, مولوی بلخی, و دیگران را غزلیات نغز و زیبا است و اغلب در حد شاهکارهای آثار منظوم ایران حتی تمام جهان قرار دارد.

 

 از میان غزل پردازان دوران معاصر:

ملک الشعرا بهار, رهی معیری, امیری فیروزکوهی,محمد حسین شهریار, سیمین بهبهانی, هوشنگ ابتهاج و بسیار کسان دیگر را نام برد.

 

غزلی از سعدی

هر شب اندیشه ی دیگر کنم ورای دگر               که من از دست تو فردا بروم جای دگر

بامدادان چو برون می نهم از منزل پای                حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر

هر کسی را سر یاری و تمنای کسی است         ما بغیر از تو نداریم تمنای دگر

زانکه هرگز به جمال تو در آیینه ی وهم               متصور نشود صورت و بالای دگر

وامقی بود که دیوانه ی عذرایی بود                   منم امروز و تویی وامق و عذرای دگر

بامدادان به تماشای چمن بیرون آی                   تا فراغ از تو نماند به تماشای دگر

هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید               گویم این نیز نهم بر سر غمهای دگر

باز گویم نه,که دوران حیات این همه نیست         سعدی,امروز تحمل کن و فردای دگر

 

  

از رهی معیری

 

نه دل مفتون دلبندی,نه جان مدهوش دلخواهی

                                      نه بر مژگان من اشکی,نه بر لبهای من آهی

نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی

                                       نه شام بی فروغم را نشانی از سحر گاهی

نیابد محفلم گرمی,نه از شمعی نه از جمعی

                                          ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی

به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی

                                        به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی

کیم من؟آرزو گم کرده یی تنها و سرگردان

                                        نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی

گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی

                                  گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی

رهی,تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها؟

                                              به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی

           

  

پی نوشت:

نوشتن ادامه مطلب مستلزم نظرات سازنده و همچنين استقبال شما دوستان ميباشد.

 

ایام به کام.


+ نوشته شده توسط يكتا در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 23:0 |
شعر و چند تا عكس عاشقانه

سلام به دوستان هميشگي وبلاگ . اميدوارم همگي خوب و شاد باشيد . امشب گفتم چند تا شعر عاشقانه براتو بذارم و چند تا عكس زيبا . اميدوارم خوشتون بياد .

موفق و پيروز باشيد

يا حق

 

 

  چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي.

 

آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند .

 

ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق.

 

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند .

 

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد.

 

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد.

 

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد .

 

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد .

 

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس.

 

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد.

 

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد .

 

وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود .

 

من سرطان دارم ، سرطان عشق .

 

دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد.

 

دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد.

 

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو.

 

 

 

دلم برايش تنگ است ...

 

 دلم براي كسي تنگ است كه ‍‍؛

آفتاب ِ صداقت را به ميهماني ِ گلهاي باغ مي آورد وگيسوان بلندش را به بادها ميداد ودستهاي سپيدش رابه آب  مي بخشيد ...

 دلم براي كسي تنگ است كه ؛

همچو كودك ِ معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني را نثارمن ميكــــرد ...

 دلم براي كسي تنگ است كه ؛

تا شمال ترين ِشمال ودر جنوب ترين جنوب ، هميشه .. در همه جا ... با من بود .....

كسي كه   بود با من و  بي من ماند ...

كسي كه ....   آه  ...

                      دگر كافيست  ...

 

 

 

من با نگاهم انتظارت را می کشم...

 

شده تا حالا  توی اتاق خودت کیلو مترها  راه رفته باشی !

 

اما من به خاطر تو این کارو کردم ...

 

کیلو مترها توی اتاقم راه رفته ام و به تو فکر کرده ام ...

 

   من با سکوتم همیشه فریادت می کنم

 

من با سازم همیشه تو را می نوازم

 

من با شعرم تو را سرایم

 

من با نگاهم انتظارت را می کشم...

 

به خدا من هنوز هستم...

 

وقتی نیستی هفت روز هفته حکم جمعه را دارند !

 

مثل امروز...

 

 

براي ديدن عكس ها روي ادامه ي مطلب كليك كنيد :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 2:26 |
عاشقي
عاشقی

عاشقی روح مرا آزرده است

خنده هایم را ز پیشم برده است

عاشقی را می توان تحقیر کرد؟

عاشقی را می شود زنجیر کرد؟

عاشقی تقصیر یک پیغام نیست

صحبت از آن دانه و این دام نیست

عاشقی یک اتفاق ساده نیست

صحبت از دل بردن و دلداده نیست

عاشقی یک کلبۀ ویرانه نیست

صحبت از شمع وگل و پروانه نیست

عاشقی تصویر یک پاییز نیست

یک شب سرد و ملال انگیز نیست

عاشقی چیزی برای هدیه نیست

طرح دریا و غروب و گریه نیست

عاشقی یک نامه و نقاشی بیجان که نیست

عکس قلبی خورده

قطره های خون میان آن که نیست

عاشقی روییدن یک غنچه در باران که نیست

هرچه می گویند این و آن که نیست

عاشقی تنهای تنها یک تب است

بی تو مردن در سکوت یک شب است




+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 13:50 |
شعر حرف چرت و پرت همه چی
سلام امروز دو تا شعر گذاشتم که یکی از دوستای قدیمی که فکر میکنم الان دیگه با هم ارتباطی نداریم البته فکر میکنم و باید ببینم تو چند رو آینده چی میشه بله یکی از دوستان قدیمی که از اولین روزهای وبلاگ باهام بود و حالا فکر میکنم دیگه نباشه البته بازم فکر میکنم هنوز مطمئن نیستم

خلاصه از یه همراه قدیمی وبلاگ یا همون حاج خواهر زنبور عسل به خاطر این مطالب که برام فرستاده بود تشکر میکنم

راستی یه چیز دیگه ایکاش ما میتونستیم در اوج ناراحتی و عصبانیت جلوی خودمون رو بگیریم و هیچ عکس العملی نشون ندیم که شاید اونجوری خیلی از مشکلاتمون حل بشه

شاید او هم می داند
که چرا قاصدک ها دیگر اوج نمی گیرند
چرا دیگر سپیده ی صبحدم خبر خوش نمی آورد با خنکایش
که تنهایی هایم چرا با باد همراه نمی شوند.
***
شاید او همچنان در پی این حقیقت است
که چرا خواهم رفت
و او را با خاطره ها تنها خواهم گذاشت
اکنون که زمان در حال گذر است.... و من همگام با سرنوشت.... روزگار را طی می کنم
***
پاسخ همه ی این ها را می دانم
قاصدک در پی یاری زمینی ست، خنکایی نیست و نه سپیده ی صبحدمی،خورشید نیست
تنهایی هایم گنجه ی نور،تنگ نظران پی آن دریا ها،دیگر شبنم چیست؟؟؟
گر چه هیچ کدام به پایان نرسیدند...
نه قاصدک ، نه خنکا ، نه آن گنجه ، نه شبنم و نه من!

اما این را نیز می دانم که
با وجودی که من خواهم رفت
اما او...
خواهد آمد..
 
-------------------------------------------------------------
 
 
کاش من باشم و دل
کاش من بودم و تو
کاش ما بودیم و یک روز بهار
و در آن روز در دشت سمن
می زدیم فریاد خوشحالی و شوق
 
کاش من بودم و گل
کاش ما بودیم و باغی پر ز سرو
سرو هایی قد قامت و بلند
پر می کشیدیم با هم ، تا سپیدی ابر ها
 
کاش من بودم و رود
کاش ما بودیم و یک راه دراز
می فتیم با هم ، تا خدا
با یک کوله تجربه های زندگی
کاش من بودم و ابر
کاش ما بودیم و یک زمین تر
اشک می ریختیم با هم ،
اشک شوق...
کاش من بودم و دل
کاش من بودم و صندوقچه ی رازهایم
و در آن روز بهار، در آن باغ درخت
و در آن راه دراز، روی آن زمین تر
گر چه تو خواهی رفت
گر چه گل می میرد
گر چه رود می خشکد
گر چه ابر می گرید
اما...
صندوقچه ی غم ها و شادی هایم تا ابد همراه من است
آری...
کاش من باشم و دل
 
 
 راستی دوستان شما هم مطالب خودتون رو بفرستید تا با اسم خودتون بذارم تو وبلاگ
کوچیک همتون یا علی مدد
 
 

+ نوشته شده توسط احمدزاده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 و ساعت 16:49 |
یک کم برا دل خودم

الهي كيف ادعوك و انا انا و كَيفَ اقطع ُ رَجايي منك و َ انت انت .

 الهي :    چطور تو را بخوانم كه تو تويي و چطور از تو قطع اميد كنم كه من منم ؟!

معبودا :    ار از تو نخواهم كه عطايم كني از كه بخواهم كه عطايم كند ؟!

خدايا :   اگر تو را نخوانم تا اجابتم كني كيست كه بخوانمش و اجابتم كند ؟!

معبودا :   اگر زاري نكنم به سويت تا رحمم نمايي به كه زاري نمايم تا رحمم كند ؟!

خدايا :    همانطور كه دريا را براي موسي (ع) شكافتي و نجاتش دادي از تو مي خواهم

كه رحمت  فرستي بر محمد (ص) و خاندان او و مرا نجات دهي از انچه در بند انم و فرج عطايم كني به زودي.

به فضل و رحمتت اي مهربانترين مهربانان  

 

التماس به خدا شجاعت است اگر بر آورده شود حاجت است اگربرآورده نشود حکمت است

التماس به خلق شرمندگيست اگر بر آورده شود منت است اگر بر آورده نشود ذلت است

آقا اميرالمومنين(ع)

 

 

 

خداوند از تو نخواهد پرسيد؟

1- خداوند از تو نخواهد پرسيد که چه اتومبيلي سوار مي شدي ، بلکه خواهد پرسيد که چند نفر را که وسيله نقليه نداشتند را به مقصد رساندي؟

2- خداوند از تو نخواهد پرسيد زيربناي خانه ات چند متر بود ، بلکه خواهد پرسيد به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتي؟

3- خداوند از تو نخواهد پرسيد که چه لباس هايي در کمد داشتي ، بلکه خواهد پرسيد به چند نفر لباس پوشاندي؟

4- خداوند از تو نخواهد پرسيد بالاترين ميزان حقوق تو چقدر بود ، بلکه خواهد پرسيد آيا سزاوار گرفتن آن بودي ؟

5- خداوند از تو نخواهد پرسيد عنوان و مقام شغلي تو چه بود ، بلکه خواهد پرسيد آيا آن را به بهترين نحو انجام دادي ؟

6- خداوند از تو نخواهد پرسيد چه تعداد دوست داشتي ، بلکه خواهد پرسيد براي چند نفر دوست و رفيق بودي ؟

7- خداوند از تو نخواهد پرسيد در چه منطقه اي زندگي مي کردي ، بلکه خواهد پرسيد چگونه با همسايگانت رفتار کردي ؟

8- خداوند از تو نخواهد پرسيد پوست تو چه رنگ بود ، بلکه خواهد پرسيد که چگونه انساني بودي ؟

9- خداوند از تو نخواهد پرسيد چرا اينقدر طول کشيد تا به جست و جوي رستگاري بپردازي ، بلکه با مهرباني تو را به جاي دروازه هاي جهنم به عمارت بهشتي خود خواهد برد .

10- خداوند از تو نخواهد پرسيد که چرا اين مقاله را براي دوستانت نخواندي ، بلکه خواهد پرسيد آيا از خواندن آن براي ديگران در وجدان احساس شرمندگي مي کردي؟

 

 

وقت تنهايی

وقتي از خواب بيدار شدي ديدي هيچ كس كنارت نيست كه بهش صبح بخير بگي ،

وقتي ديدي كسي نيست تا خواب ديشبتو واسش تعريف كني ،

وقتي كسي نبود منتظر زنگ تلفنش باشي ،

وقتي حس كردي ديگه نمي توني حرف دلتو به مادرت بگي ،

وقتي كسي نبود كه اتفاق خوب و بد زندگيتو واسش بگي ،

اون روز كه تو جمع دوستان و فاميل حس كردي دلت گرفت وكسي نيست كه باهاش حرف بزني ،

وقتي دلت هواي گريه داشت اما از ترس اينكه كسي تو رو نبينه بغض گلوتو خفه كردي ،

وقتي دلت گرفت خواستي حرف بزني ديدي كسي نيست درد دلتو بهش بگي ،

وقتي ديدي داري نفساي خيلي عميق از ته دل مي كشي ،

وقتي ديدي سكوتت ، خستگيت ، حتي سردردت واسه كسي اهميت نداره ،

وقتي يكي نبود به چشات با محبت نگاه كنه ،

وقتي ديدي عالم و آدم دارن باهات مي جنگند ،

وقتي ديدي اين دنيا ديگه اون دنياي سابق نيست ، خيلي خسته كننده ست

وقتي ديدي ترافيك خيابون صداي ماشينا كلافت مي كنه

وقتي دلت هواي يه رفيق ، يه دوست ، يه همدم كرد

اون وقت بدون كه ، بدون كه خيلي تنهايي

 

 

سامو عليک!!

به سلامتي درخت، نه به خاطر ميوه‌اش، به خاطر سايه‌اش

به سلامتي كرم خاكي، نه به خاطر كرمش، به خاطر خاكي بودنش.

به سلامتي ديوار، كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنه 

به سلامتي مورچه، كه تا حالا هيچكس اشكش رو نديده

 به سلامتي خيار، نه به خاطر خ اش، بلكه به خاطر يارش

 به سلامتي گاو، چون نگفت من، گفت ما

 به سلامتي شلغم، نه به خاطر شلش، به خاطر غمش. 

 به سلامتي كلاغ، نه به خاطر سياهيش، به خاطر يه رنگيش.

 به سلامتي سگ، نه به خاطر پارسش،؛ به خاطر وفاش.

 

 

من مي توانم اگر بخواهم .

من مي توانم قلبي داشته باشم مانند آب ، پاک و زلال که نور الهي در آن تجلي يابد .

من مي توانم همه مخلوقات خداوندي را دوست داشته باشم و با همه آنها پيوندي الهي يابم . 

من مي توانم همه انسانها را با هر رنگ و نژاد دوست بدارم و از بودن در کنار انسانها بهره مند شوم و آنها را نيز از حضورم بهره مند سازم .

من مي توانم غم ها را فراموش کنم . همچنين غم را از چهره ديگران بزدايم .

من مي توانم به استقبال شادي ها روم و شادي را مهمان دلهاي پاک گردانم .

من مي توانم آنقدر قلبم را سرشار از مهر و محبت و عشق کنم که ديگر جاي براي کدورت و دلخوري و نفرت باقي نماند .

من مي توانم به خاطر همه نعمت هاي خداي عزيز و مهربان از او تشکر و سپاسگزاري نمايم و هر روز شکر نعمتهايش را به جاي آورم .

من مي توانم صادق و مهربان باشم .

من مي توانم در مسير الهي خويش گام بردارم و در اين راه ، خود ناظر بر اعمال و گفتار و انديشه هايم باشم .

من مي توانم هر گاه با مشکلي و سد راهي مواجه شدم از صميم قلب خدا را صدا کنم و دستانم را به سمت آسمان دراز کنم و با پاکترين نيات به درگاهش دعا کنم .

من مي توانم به سمت بهترين ها تغيير مسير يابم و از تغيير دروني و بيروني هراسي نداشته باشم .

من مي توانم به هر آنچه که خداوند براي من در نظر گرفته راضي باشم .

من مي توانم هر چند که گناه کار باشم اما به لطف بي پايان حق اميدوار باشم و در زندگي تلاش کنم براي بهتر زيستن .

من مي توانم با خالصانه ترين محبت ها قلب افراد خانواده ام ، دوستانم و همه اطرافيانم را شاد کنم .

من مي توانم در تصميم گيريها از تجربيات گذشته که بهترين راهنماي من هستند کمک بگيرم .

من مي توانم خالصترين و پاکترين باشم و بدون توجه به اوضاع کنوني جهان و جامعه همين گونه باقي بمانم .

من مي توانم عضو مفيد جامعه ام باشم . و براي برقراري نظام اجتماعي يک حلقه محکم باشم .

من مي توانم با دلي پاک و قلبي سرشار از عشق خداوندي ، با نيايشهاي صميمانه و تلاش حقيقت زندگي ام را دريابم .

من مي توانم بهتر فکر کنم و انديشه ام را در راه الهي جاري سازم .

من مي توانم بنده خوب خدا باشم . و آنگونه که شايسته پرستيدن خداست او را بشناسم و بپرستم .

من مي توانم با سخت ترين مشکلات زندگي مبارزه کنم و با ايمان به خدا ، اميد ، تلاش و همت ، سر بلند و سلامت فاتح اين ميدان باشم .

من مي توانم عاشقانه زندگي کنم . و خوشبختي را با تمام وجود حس کنم .

من مي توانم  اگر بخواهم .

 

 

 

 

بهتر است انسان در جيب خود پول نداشته باشد تا اينکه در دنيا دوستي نداشته باشد .     " ضرب المثل آلماني "

تنها راه نگه داشتن عشق قسمت کردن آن است .            " هوبارد "

خدايا به آنانکه دوست مي داري بياموز که عشق از زندگي کردن بهتر است و به آنانکه دوست تر مي داري بچشان که دوست داشتن از عشق برتر ! " دکتر علي شريعتي "

بهترين کارها براي جذب قلوب مردم ، خيرخواهي و نيکوکاري نسبت به آنهاست . " ناپلئون "

خوشبختي يگانه چيزي است که مي توانيم بدون آنکه خود داشته باشيم ، ديگران را از آن برخوردار سازيم .   " کارمن سيلوا "

 


+ نوشته شده توسط احمدزاده در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت 23:33 |
زنــدگــي

13 نکته براي زندگي

دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصيت تو ؛ بلکه به خاطر شخصيتي که در هنگام با تو بودن پيدا مي کنم .

هيچکس لياقت اشک هاي تورا ندارد و کسي که چنين ارزشي داشته باشد باعث اشک ريختن تو نمي شود .

اگر کسي تو را آنطور که مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست که تورا با تمام وجودش دوست ندارد

دوست واقعي کسي است که دست هاي تورا بگيرد ولي قلب تورا لمس کند .

بدترين شکل دلتنگي براي کسي آن است که در کنار او باشي و بداني هرگز به او نخواهي رسيد .

هرگز لبخند را ترک مکن ، حتي هنگامي که ناراحتي ، چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود .

تو ممکن است در دنيا فقط يکنفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

هرگز وقتت را براي کسي که حاظر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذ ران .

شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب وقتي اورا يافتي بهتر مي تواني شکرگزار باشي .

به چيزي که گذشت غم مخور ، به آنچه پس از آن خواهد آمد لبخند بزن .

هميشه افرادي هستند که تورا مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسي که تورا آزرده دوباره اعتماد نکني .

خود را به فرد بهتري تبديل کن و مطمئن باش که خود را مي شناسي قبل از آنکه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ،

 

 

 

حرفهاي ديگران

نيچه " مي گويد : ترا بقدري دوست دارم که رنج و آشفتگي و سرشگستگي را برايت آرزو مي کنم ! و به تو رحم نمي کنم ، چون ترا دوست دارم . ميداني چرا ؟!آرزو دارم که نيروهاي خفته ات بيدار گردند تا در سختي هاي روزگار با روحي مسلح پايدار باشي .

خداوند وقتي مي خواهد کسي را ديوانه کند ، او را به تمام آرزوهايش مي رساند ." اسکار وايلد "

اگر در اولين قدم موفقيت نصيب ما مي شد ، سعي و عمل ديگر معني نداشت . " موريس مترلينگ "

 

  

مراقب باش  

مراقب رفتارت باش انها به گفتار تبديل مي شوند

مراقب گفتارت باش انها به کردار تبديل ميشوند

مرافب کردارت باش انها به عادات تبديل مي شوند

مراقب عادادت باش انها بهشخصيت تبديل مي شوند

مراقب شخصيتت باش انها به سرنوشت تبديل ميشوند.

 


+ نوشته شده توسط احمدزاده در جمعه بیست و دوم مهر 1384 و ساعت 1:23 |
عاشقانه ها

دوستت دارم به بيست و هفت زيان دنيا

dooset daram be 27 zaboon 01) English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13) Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn 22) Swedish : Jag a"Iskar dig 23) Africans : Ek het jou liefe 24) Bavarian : I mog di narrisch gern 25

 


+ نوشته شده توسط احمدزاده در یکشنبه سوم مهر 1384 و ساعت 14:42 |
This Template Designed By : Hadi Mohammadi - T3MP