حدود معرفت انسان
پیل اندر خانه ی تاریک بود عرضه را آورده بودندش هُنود
از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن تاریکیش کف می بَسود
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد گفت همی چون ناودان است این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید آن برو چون بادبیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بَسود گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست گفت خود این پیل چون تختی بدست
همچنین هر یک به جزوی که رسید فهم آن می کرد هر جا می شنید
از نظر گه گفتشان شد مختلف آن یکی دالش لقب داد این الف
در کف هر هر کس اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشاد بیرون شدی
چشم حس همچون کف دست ست و بس
نیست کف را بر همه او دست رس
"مثنوی معنوی"
گر مرد رهی ...
ای مرد رونده ! مرد بیچاره مباش از خویش مشو برون و آواره مباش
در باطن خویش کن سفر چون مردان اهل نظری , تو اهل نظّاره مباش
* * *
گر مرد رهی , راه نهان باید رفت صد بادیه را به یک زمان باید رفت
گر می خواهی که راهت انجام دهد منزل همه در درون جان باید رفت
* * *
گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه درنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت
"عطار , مختار نامه"
داستانی از بوستان
شنیدم که فرماندهی دادگر قبا داشت هر دو روی آستر
یکی کفتش ای خسرو نیک روز ز دیبای چینی قبایی بدوز
بگفت این قدر ستر و آسایش ست و زین بگذری زیب و آرایش ست
نه از بهر آن می ستانم خراج که زینت کنم بر خود و تخت و تاج
چو همچون زنان حُلّه در تن کنم بمردی کجا دفع دشمن کنم؟
مرا هم ز صد گونه آز و هواست ولکن خزینه نه تنها مراست
خزائن پر از بهر لشکر بود نه از بهر آذین و زیور بود
* * *
یکی پند می داد فرزند را نگه دار پند ِ خردمند را
مکن جور بر خردکان ای پسر که یک روزت افتد بزرگی ز سر
نمی ترسی ای گرگک کم خرد که روزی پلنگیت بر هم درد؟
به خردی درم زور و سر پنجه بود دل زیردستان ز من رنجه بود
بخوردم یکی مشت زور آوران نکردم دگر زور بر لاغران
"بوستان"
پی نوشت:
دوستان عزیز ؛در پست های بعدی شما را به مطالعه داستان های"خسرو و شیرین" و "لیلی و مجنون" نظامی گنجوی در این دفتر دعوت می کنیم .
ایام به کام.
دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
|
|
پی نوشت:
این دو غزل مشهور از استاد جلال الدین محمد بن محمد مولوی را بنا به مناسبت شروع بهار برای شما عزیزان انتخاب کرده ایم.
امید است تا سالی پر از نیکی, لبخند, شادی و عشق را در پیش داشته باشید.
سال نو مبارک.
مثنوی
قسمی از شعر است که هر دو مصراع آن یک قافیه دارد و بنا بر این در مثنوی هر بیت دارای قافیه جداگانه ای است و همانند قصیده و غزل نیست که ابیات آنها , همقافیه باشد, و از این رو مثنوی به ظاهر آسانترین انواع شعر است و هر چند سرودن مثنوی زیبا و دلنشین کار آسانی هم نیست و مقایسه ی مثلا خسرو شیرین نظامی و بوستان سعدی که هر دو به طریقه ی مثنوی سروده شده اند با الهی نامه یا منطق الطیر عطار , تفاوت سطح مثنوی را نشان می دهد که در هر دو اثر نخست در نهایت فصاحت و بلاغت و در دو کتاب اخیر به شکلی ضعیف نمایان شده است.
چون در مثنوی قافیه در هر بیت تفوت می کند , می توان بدان شیوه اشعار دراز سروز, به همین سبب منظومه های داستانی , تاریخی, فلسفی, عرفانی , و غیر اینها به صورت مثنوی و در اوزان مختلف سروده می شوند مانند شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی ,آثار نظامی گنجه یی همچون هفت پیکر,لیلی و مجنون , مخزن الاسرار, نیز حدیقه ی سنایی غزنوی, مثنوی معنوی اثر مشهور جلال الدین محمد مولوی , ویس و رامین فخر الدین اسعد گرگانی و صدها مثنوی تاریخی , داستانی و عرفانی دیگر.
از خسرو و شیرین نظامی
پاسخ دادن شیرین خسرو را
دگر ره لعبت طاووس پیکر گشاد از درج لؤلؤ تنگ شکر
روان کرد از عتیق آن نقش زیبا سخنهایی نارین تر ز دیبا:
مرا در دل ز خسرو صد غبارست ز شاهی بگذر, آن دیگر شمارست
هنوزم ناز دولت می نمایی هنوز از راه جباری در آیی
هنوز در سر از شاهی غرور است دریغا کاین غرور از عشق دور است
تو ازعشق من و من بی نیازی تو را شاهی رسد یا عشقبازی
نسازد عاشقی با سرفرازی که بازی برنتابد عشقبازی
چرا باید که چون من سرو آزاد بود در بند محنت مانده ناشاد؟
هنوزم لب پر آب زندگانیست هنوزم آب در جوی جوانیست
چراغ از نور من پروانه گردد مه ِ نو بیندم دیوانه گردد
من آرم در پلنگان سرفرازی غزالان از من آموزند بازی
بدین ترّی کهدارد طبع مهتاب نیارد ریختن بر دست من آب
چو بر مه مشک را زنجیر سازم بسا شیرا کزو زنجیر سازم
جهانی ناز دارم,صد جهان شرم دری در خشم دارم صد در آزرم
برو تا بر تو بر نگشایم به خون دست که در گردن چنین خونم بسی هست
تو سنگین دل شدی من آهنین جان چنان دل را نشاید جز چنین جان
رباعی
عبارت است از چهار مصراع که جز مصراع سوم, سه مصراع دیگر همقافیه اند و گاه هر چهار مصراع دارای یک قافیه اند.رباعی بر وزن لاحول ولا قوة الا بالله بنا می شود.موضوع رباعی عبارت است از مطالب حکمی,فلسفی, شکوه از کوتاهی عمر و گشوده نشدن راز آفرینش و گاه شکایت از دوست و تنهایی و جدایی.رباعیات خیام از دیگر شاعران مشهورتر است.
یک رباعی از بوعلی سینا
دل گرچه درین بادیه بسیار شتافت یک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافت و آخر به کمال ذره یی راه نیافت
مولوی بلخی
من بودم و دوش آن بت بنده نواز از من همه اله بود و از او همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید شب را چه گنه قصه ی ما بود دراز
***
جز من اگرت عاشق شیداست بگو ور میل دلت به جانب ماست بگو
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو, نیست بگو, راست بگو
دو بیتی
دو بیتی یا ترانه همان رباعی است با این تفاوت که می توان آن را به هر وزنی سرود.موضوع دوبیتی بیان حال و روز شاعر و نیز مطالب عرفانی است.
بابا طاهر همدانی
یکی بر زیگری نالان درین دشت به چشم خون فشان آلاله می کشت
همی کشت و همی گفت:ای دریغا که باید کشتن و هشتن درین دشت
سنایی غزنوی
لشکر گه عشق عارض خرم توست زنجیر بلازلف خم اندر خم توست
آسایش صد هزار جان یک دم توست ای شادی آن دل که در آن دل غم توست
قطعه
عبارت است از ابیاتی متحد در وزن و قافیه در شرح یک اندیشه و بیان یک حکایت و واقعه همقافیه بودن دو مصراع مطلع یعنی نخستین در قطعه الزامی نیست.
قطعات ناصر خسرو, ابن یمین,سنایی,انوری,سعدی,عطار و جامی , و از معاصران ملک الشعرا بهار, پروین اعتصامی و فرخی یزدی مشهور است.
انوری ابیوردی
گدا
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی
گفت:کاین والیّ شهر ما گدایی بی حیاست
گفت: چون باشد گدا آن, کز کلاهش تکمه یی
صد چو ما را روزها بل سالها برگ و نواست؟
گفت :ای مسکین غلط اینک از آنجا کرده یی
این همه ربرگ و نوا دانی که آنجا از کجاست؟
در و مروارید طوقش اشک طفلان من است
لعل و یاقوت ستامش خون ایتام شماست
آن که تا آب سبو پیوسته از ما خواسته ست
گر بجویی,تا به مغز استخوانش از آن ماست
خواست کدیه است و خواهی عشر خوان,خواهی خراج
زانکه گر ده نام باشد یک حقیقت را رواست:
چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی
هر که خواهد, گر سلیمان است و گر قارون,گداست
پروین اعتصامی
نه بانوست که خود را بزرگ می شمرد به گوشواره و طوق و یاره ی زرین
چو آب و رنگ فضیلت به چهره نیست چه سود زرنگ جامه ی زربفت و زیور رخشان؟!
برای گردن و دست زن نکو پروین سزاست گوهر دانش,نه گوهر الوان
ایام به کام.
به منظور آشنایی بیشتر با شهرهای ایران هر پست را به معرفی یک شهر اختصاص میدهیم .
۱)همه چیز درباره ایلام ــ الف)چشمه ها
ب)دریاچه ها
پ) دشتها
ج) تالابها
د) آبشارها
ه)ارتفاعات و کوهها
ی) پارکهای طبیعی
۲) آتشکده های ایلام
۳)قلعه های ایلام
...
چشمه ها:
از دیگر منابع طبيعی كردشكري استان ایلام چشمه ها هستند که معمولاً در دامنه ارتفاعات جریان دارند . با توجه به شرایط طبیعی تعداد چشمه ها در مناطق کوهستانی زیادتر و در نواحی جلگه ای کمتر است . ولی از تعداد واقعی چشمه ها آماری در دست نیست .معمولاً از آب چشمه به عنوان آب زراعی استفاده می شود و چنانچه آب چشمه زیاد باشد ، چشمه به طور مستقیم به باغ ها ، و مزارع هدایت می شود بعضی از چشمه ها معمولاً به وسیلة آبراهه هایی که در مجموع رودهای کوچکی را تشکیل می دهند و در اصطلاح محلی به آنها " گلال " گفته می شود ، به منظور آبیاری کشتزارها به سوی روستاها هدایت می شوند .مهمترين چشمه هاي استان با قابليت جذب حداقل جمعيت به قرار زير ميباشند:
چشمه آبگرم دهلران: در فاصلة 3 کیلومتری شهر دهلران چشمة آب گرممی با خواص گوگردی قرار گرفته که از اهمیت ویژه ای برخوردار است . در چند سال گذشته هم با تجهیز آن و سرو سامان گرفتن این آبگرم در جذب گردش هر چند اندک اقداماتی مثبت انجام گرفته است .
دریاچه ها :
دریاچه دوقلوی سیاه گاو آبدانان: در فاصلة 8 کیلومتری سراب باغ آبدانان واقع شده است . اطراف این دریاچه را دشت ها و کوه های نسبتاً مرتفع فرا گرفته است . جلوه های بهاری و پاییزی این دریاچه جذاب و دیدنی است. گلزارهای حاشیة دریاچه و پرندگان وحشی آب، گردشگاه جالب توجهی را به وجود آورده اند.
دشت ها:
دراین استان دشت های کم وسعتی وجود دارند که مهم ترین آنها دشت های ایلام،شیروان چرداول و هلیلان است . دراین مناطق به علت دسترسی به آب های سطحی ، شهرکهای آبادیهایی با تراکم بالای جمعیت وجود دارد .دشت های دیگر منطقه عبارت اند از : صالح آباد ، مهران ، محسن آباد ، نصیریان ، دهلران ، موسیان و دشت عباس که از نوع دشت های آبرفتی و رسوبی کنار رودخانه هستند . اغلب این دشت ها ، خاک رسی با ضخامت زیاد دارند .
در هر فصل دشتیهای استان با توجه به موقعیت جغرافیایی آن دراری مناظر دل انگیزی میشوند بخصوص دشتهای واقع در مناطق گرمسیری استان که در اواخر زمستان و اوایا بهار با طبیعت بسیار دیدنی خود جذاب جمعیت بسیاری است.
تالاب ها:
تالاب سیاب دریوش: این تالاب در جنوب غربی بخش ملکشاهی واقع شده است . مساحت آن در حدود چهار (4) هکتار وارتفاع آن 2740 متر از سطح دریا های آزاد میباشد. حداقل درجه حرارت در این تالاب 14 درجه سانتی گراد ومتوسط بارندگی سالیانه آن بیش از 600 میلیمتر است.تالاب فوق الذکر دارای آب دایمی و شکل آن دایره ای میباشد. به دلیل قرار گیری در ناحیه کوهستانی جزو منطقه سردسیری و ییلاقی استان محسوب میشود.
آبشارها:
دراستان ایلام تعداد محدودی آبشار وجود دارد که هر کدام فضای طبیعی دلنشینی را ایجاد کرده اند. که با وجود محدودیت و سختی دسترسی به آنها جاذب جمعیت هستند:
آبشار چم آو: این آبشار در فاصلة 18 کیلومتری مسیر ایلام به صالح و درحد فاصل روستای چم آو و منطقه عمومی ماربره در میان تخته سنگ ها جریان دارد آب این آبشار که از کوه های ایلام سرچشمه می گیرد ، پس از طی مسافتی کوتاه به رودخانه گدارخوش می ریزد.
ارتفاعات و کوهها:
کبیرکوه:کبیرکوه به مجموعه کوه های بلندی است که خود قسمتی از رشته کوه بزرگ زاگرس است گفته می شود . این رشته از دیوارهای جنوبی درة رودخانة آب آفتاب و کنجان چم شهرستان مهران شروع شده و رو به رودخانة کرخه در دهستان الوار گرمسیری از شهرستان خرم آباد لرستان ادامه می یابد . دامنه های شمال و شمال شرقی آن به دره های رودخانه سیمره ، کرخه و دامنه های جنوب و جنوب غربی آن به مرز ایران و عراق منتهی می شود. درة کنجان چم تا درة رودخانه کرخه 175 کیلومتر و عرض آن در حد فاصل رودخانه سیمره یا کرخه تا مرز ایران و عراق بین 45 تا 80 کیلومتر است . این کوهستان پهنه ای به وسعت 9500 کیلومتر مربع را زیر پوشش قرارداده است .
اهوران: کوه اهوران در 83 کیلومتری شمال شرقی ایلام واقع شده است . ارتفاع این کوه 2120 متراست. این کوه از درة جزمان رود در غرب شروع شده و به طول 24 کیلومتر رو به سوی جنوب شرقی کشیده می شود و در آن جا به کوه های کولیته و کازه تر می پیوندد.
پارکهای طبیعی :
موقعیت کوهستانی ، تنوع آب و هوا ، بالا بودن مقدار نزولات جوی و دیگر خصوصیات طبیعی باعث شده که استان ایلام از جنگل طبیعی پوشیده شده باشد هر چند به مرور زمان از تراکم و وسعت اراضی جنگلی استان کاسته شده ، لکن در حال حاضر نیز باقی ماندة جنگل های استان نسبت به برخی از استان های کشور قابل توجه است و چشم اندازهای زیبایی از طبیعت استان را به نمایش می کذارد . در گذشتة نه چندان دور ، این استان دارای جنگل های وسیع و متراکم با درختان تنومند در مناطق كوهستاني و بيشه شمالي استان مي توان مشاهده كرد كه عمدتاً از گونة بلوط هستند.نواحی جنگلی استان علاوه بر زیبائی های طبیعی ، دو نوع محصول سقز و کتیرا نیز دارد که درآمد قابل توجهی برای مردم بومی به بار می آورد. مساحت جنگل های استان را حدود 500 هزار هکتار تخمین می زنند .
پارک جنگلی چقاسبز « چقا جنگیه» :پارک جنگلی چقا سبز یکی از فضاهای زیبا و دلنشین ایلام است که شرایط طبیعی مناسبی را جهت گذران اوقات فراغت مردم فراهم آورده است . در مجاورت این پارک جنگلی که حدود 4000 هکتار وسعت دارد ، محل دائمی نمایشگاه ها و یک شهر بازی با تأسیسات مربوطه احداث شده است . در میان این جنگل انبوه که از درختان بلوط ، پسته ، زالزالک و انواع گونه های گیاهی پوشیده شده است ، درختانی همچون کاج و سرو ، اقاقیا، ارجن ، بادام کوهی و گردو کاشته شده است . این پارک جنگلی پرندگان کمیاب و زیبایی مانند بوتیمار نیز دارد. فضای این پارک از شرق به غرب به بزرگراه امام حسین ( ع) و فرودگاه و از جنوب به دره دَزوَن کوه چاله سیه و هر قوتگه منتهی می شود.
...
آتشکده های ایلام
۱) آتشکده سیاهگل ایوان
۲)آتشکده موشکان
۳)چهار طاقی
...
قلعه های ایلام
۱) قلعه هزارانی
۲) قلعه سه کسان
۲) قلعه سام
۴) پشت قلعه آبدنان
۵) قلعه اسماعیل خان
۶) و ...
به نقل از سایت : tachar.blogsky.com
پ ن :
دوستان عزیز برای مطالعه توضیح مفصل تمام مطالب فوق به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.
ایام به کام.
تمنا باید قوی باشد
استاد شاگردش را به کنار دریاچه ای برد و گفت :
- (( امروز به تو یاد می دهم که اخلاص واقعی چیست .))
از شاگردش خواست تا همراهش وارد دریاچه شود ؛ بعد سر مرد جوان را گرفت و او را زیر آب برد .
یک دقیقه گذشت . اواسط دقیقه دوم ، پسرک با تمام قوا دست و پا می زد تا خودش را از دست استادش رها کند و به سطح آب بیاید . بعد از دو دقیقه ، استاد او را رها کرد . پسرک که نزدیک بود از نفس بیافتد ، به روی آب آمد .
فریاد زد : (( نزدیک بود مرا بکشید ! ))
استاد منتظر ماند تا نفس جوان برگردد و بعد گفت :
- (( نمی خواستم بکشمت ؛ اگر می خواستم ، دیگر اینجا نبودی . فقط می خواستم بدانم وقتی زیر آب بودی چه احساسی داشتی .))
- (( احساس کردم دارم می میرم ! تنها چیزی که در زندگی می خواستم ، کمی هوا بود ! ))
- (( دقیقا همین است . اخلاص واقعی تنها وقتی ظاهر می شود که تمنائی داشته باشیم و اگر به آن نرسیم ، بمیریم . ))
...
درخت مشکلات
نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد . بعد با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند .از آنجا می توانستند درخت را ببینند . دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید.نجار گفت :
-(( آه این درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم . روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ، خیلی از مشکلات ، دیگر آنجا نیستند ، و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند .))
...
عشق و شادی
مومنی نزد موشه دکوبرین روحانی رفت و گفت :
- روزگارم را چگونه بگذرانم تا خداوند از اعمال من راضی باشد ؟
روحانی پاسخ داد : تنها یک راه وجود دارد : زندگی با عشق .
چند دقیقه بعد شخص دیگری نزد او رفت و همین سوال را پرسید .
- تنها یک راه وجود دارد : زندگی با شادی .
شخص اول تعجب کرد :
- اما به من توصیه دیگری کردید استاد !
روحانی گفت : نه دقیقا همین توصیه را کردم .
...
الگوی بهتر چیست ؟
از دوا بی یِرد مزریچ پرسیدند که بهترین الگو برای پیروی چیست ؟ افراد پرهیزگاری که زندگی شان را وقف خدا می کنند و نمی پرسند چرا ؟ یا افراد بی فرهنگی که می کوشند اراده باریتعالی را بفهمند ؟
داو بی یر گفت : بهتر از همه الگوی کودکان است .
گفتند : کودک که هیچ چیز نمی داند . هنوز نمی داند واقعیت چیست .
او پاسخ داد : سخت در اشتباهید . کودک چهار خصوصیت دارد که هرگز نباید فراموش کنیم : ۱- همیشه بی دلیل شاد است ۲- همیشه سرش به کاری مشغول است ۳- وقتی چیزی را می خواهد تا آن را نگیرد از عزم و اصرارش کم نمی شود ۴- سرانجام می تواند خیلی راحت گریه کند .
پی نوشت:
دوستان عزیز در صورتی که علاقه به مطالعه کتب و داستانهای کوتاه از این نویسنده هستید در نظرات ذکر بفرمایید تا اطلاعاتی از این نویسنده را در پستهای بعدی بنویسیم.
ایام به کام.
دوستان عزیز برای تشخیص اقسام شعر فارسی از یکدیگر توضیحی مختصر ارائه می دهیم که در صورت تمایل در پستهای بعدی ادامه آنها را اعم از مثنوی, رباعی, قطعه, مسمط, مستزاد, ترجیع بند و... می توانید ملاحظه کنید.
قصیده:
نوعی کلام منظوم است که بیش از هفده بیت دارد.موضوع قصیده عبارت است از مدح, هجو, موعظه, شکایت از روزگار, وصف مجالس بزم و رزم, منظره ها, قصرها, راهها و همانند اینها.
ابیات آغازین قصیده را مطلع گویند و در قصیده های دراز ممکن است شاعر مطلع دیگری بیاورد که آن را تجدید مطلع نامند.
ساختمان قصیده چنان است که مصراع اول بیت نخست با مصراع دوم همان بیت و مصراعهای ِ دوم سایر ابیات دارای یک قافیه است.
بیشتر شاعران مدیحه سرا در آغاز قصیده چند بیتی درباره ی موضوعهای گوناگون از جمله:طلوع و غروب خورشید, وصف بهار, خزان, یک شب پر ستاره, حرکت کاروان و غیر اینها می سرایند و سپس به مدح سلطان یا امیر یا وزیر می پردازند.این چند بیت نخستین را که ربطی به مدح ندارد تغزل (شعر عاشقانه گفتن) یا تشبیب (یاد روزگار جوانی کردن) نامند.
متوسط تعداد ابیات قصیده چهل تا پنجاه بیت است و دراز ترین آنها به حدودسیصد بیت می رسد.سرودن قصاید متین,استوار و پر معنی در حدود شاعران بزرگ است که با استخدام کلمات مناسب و قرار دادن سخن در حد عالی, استعداد خود را آشکار می سازند.
فرخی سیستانی, عنصری بلخی, منوچهری دامغانی, مسعود سعد سلمان لاهوری, جمال الدین اصفهانی, خاقانی شروانی و بسیار شاعران دیگر از قصیده سرایان مشهور بشمارند.
قصیده دیوان مداین ازخاقانی
هان،ای دل عبرت بین ازدیده عبرکن ،هان ایوان مداین راآینیه ی عبرت دان
یک ره زلب دجله منزل به مداین کن وزدیده دوم دجله برخاک مداین ران
خوددجله چنان گریدصددجله ی خون ،گویی کزگرمی خونابش آتش چکدازمژگان
ازآتش حسرت بین بریان جگردجله خودآب شیندستی کاتش کندش بریان
تاسلسله ی ایوان بگسست مداین را درسلسله شددجله ،چون سلسله شدپیچان
مابارگه دادیم ،این رفت ستم برما برقصرستمکاران گویی چه رسدخذلان
بردیده ی من خندی کاینجازچه می گرید گویندبرآن دیده کاینجانشودگریان
این هست همان ایوان کزنقش رخ مردم خاک دراوبودی دیوارنگارستان ...
غزل:
یکی دیگر از انواع مهم شعر فارسی غزل است که بین شانزده بیت و در مواردی تا بیش از بیست بیت دارد که تمام ابیات بر یک وزن و قافیه اند.ساختمان غزل همانند قصیده است, بدین معنی که مصراع اول بیت اول با مصراع دوم همان بیت و مصراعهای دوم سایر ابیات هم قافیه است.
موضوع غزل بر خلاف قصیده که به مدح و هجو و پند اختصاص یافته است, در خدمت امیال و خواسته های خود شاعر قرار دارد و از عشق و آرزو وشکایت از یار و امثال اینها.
منظور از عشق در تغزلات, عشق صوری و زمینی ,و در غزلیات عرفانی که عالیترین تجلیات عاشقانه و ربانی در شعر فارسی است, عشق الهی و آسمانی است.
نخستین بیت غزل را مطلع می گویند و آخرین بیت آن را که اغلب همراه با ذکر تخلص شاعر است,مقطع می نامند.
رودکی سمرقندی, کمال الدین اصفهانی, سعدی و حافظ شیرازی, فخر الدین عراقی, مولوی بلخی, و دیگران را غزلیات نغز و زیبا است و اغلب در حد شاهکارهای آثار منظوم ایران حتی تمام جهان قرار دارد.
از میان غزل پردازان دوران معاصر:
ملک الشعرا بهار, رهی معیری, امیری فیروزکوهی,محمد حسین شهریار, سیمین بهبهانی, هوشنگ ابتهاج و بسیار کسان دیگر را نام برد.
غزلی از سعدی
هر شب اندیشه ی دیگر کنم ورای دگر که من از دست تو فردا بروم جای دگر
بامدادان چو برون می نهم از منزل پای حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر
هر کسی را سر یاری و تمنای کسی است ما بغیر از تو نداریم تمنای دگر
زانکه هرگز به جمال تو در آیینه ی وهم متصور نشود صورت و بالای دگر
وامقی بود که دیوانه ی عذرایی بود منم امروز و تویی وامق و عذرای دگر
بامدادان به تماشای چمن بیرون آی تا فراغ از تو نماند به تماشای دگر
هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید گویم این نیز نهم بر سر غمهای دگر
باز گویم نه,که دوران حیات این همه نیست سعدی,امروز تحمل کن و فردای دگر
از رهی معیری
نه دل مفتون دلبندی,نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی,نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحر گاهی
نیابد محفلم گرمی,نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟آرزو گم کرده یی تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی
رهی,تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها؟
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی
پی نوشت:
نوشتن ادامه مطلب مستلزم نظرات سازنده و همچنين استقبال شما دوستان ميباشد.
ایام به کام.
1))كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت. نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.مسافر با خندهاي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زير لب گفت: ولي تلخ تر آن است كه بروي و بيرهاورد برگردي.
كاش ميدانستي آنچه در جستوجوي آني، همينجاست.
مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گِل است، او هيچگاه لذت جستوجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسي نخواهد ديد؛ جز آن كه بايد.
مسافر رفت و كولهاش سنگين بود.
2))هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جادهاي كه روزي از آن آغاز كرده بود.
درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايهاش نشست تا لختي بياسايد.
مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را ميشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داري، مرا هم ميهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالي است و هيچ چيز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه ميرفتي، در كولهات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفتهاي، اين همه يافتي!
درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و پيمودن خود، دشوارتر از پيمودن جاده هاست.
پی نوشت:
امیدوارم در این مدت کوتاه در کنار خمپاره روزهای خوبی را سپری کنیم.
ایام به کامتان...
تا روزی دیگر بدرود.
يكتا