تبليغاتX
خمپاره يه دنيا پر از همه چي
یک کم ادامه داستان

سلام دارم خدمت دوستان هميشگي وبلاگ

 

بله بالاخره ما اومدديم دوباره ولي دمتون گرم ها ،،،، چقدر براتون مهم بودن بودن يا نبودن ما !!! اصلا انگار مهم نبود بودن يا نبودن !! تازه اين سعيد پياز داغ رو باش كه ميگه بگير خمپاره رو تعطيل كن !!! ميگم چرا؟؟؟؟؟؟ ميگه خب همه بايد تو اوج خداحافظي كنن وگرنه ميشه علي دايي خودمون ميندازيمت بيرون !!!

 

اينم از بدبختي ما هستش ديگه ! منم به كوري چشم سعيد گرفتم آپ كردم

 

اول از همه با كلي تاخير روزه نمازهاتون قبول و اميدوارم ما رو حسابي نفرين(همون دعا) كرده باشيد و  اينبار هم ادامه داستان رو گذاشتم و ميخوام در كنارش يه خبر خوش بهتون بدم !؟

 

خبر خوشم اينه كه دفعه بعد كه ادامه داستان رو بذارم داستان تموم ميشه (خودم كلي كيف كردم وقتي اين رو فهميدم )

راستي من همون اول گفتم كه اين داستان از من نيست ، اصلا من داستان نوشتن بلد نيستم چه برسه به اينكه بخوام همچي چيزي بنويسم . براي همين براي كسي سوء تفاهم پيش نياد .

براي آخرين قسمتش هم ميخوام گلچيني از نظراتي كه برو بچ در مورد داستان دادن رو بذارم تا همه بخونيم و حالشو ببريم .

 

 

 

قصه عشق ـ فصل سي و دوم

ساعت هشت شب بود اما هوا هنوز كاملا روشن بود . اف اف خونه سپيده رو فشار دادم . ازپشت اف اف گفت : كيه؟..........گفتم : اگه اجازه ميفرماييد والاحضرت وليعهد.......ميخواي كي
باشه ؟...............خب منم ديگه.........گفت : بيا تو تا به حسابت برسم ........... و در باز كن رو زد . در رو فشار دادم و به نازنين گفتم : برو تو..........نازنين وارد خونه شد و من هم پشت سرش وارد شدم و در رو بستم . در اين زمان از در ورودي ساختمان خارج شد و به رسم و روسوم هميشگي خودش با جيغ و ويغ به طرف نازنين اومد و اون رو بغل كرد و بوسيد و گفت : عروس خوشگله ،.......... يه ماهي ميشه ازتون خبر ندارم كجايين بابا ؟............... دلم براتون تنگ شده بود............ در حاليكه وارد اتاق پذيرايي ميشديم جواب دادم : همين دور و بر ها هستيم.......برگشت نگاه عاقل اندر سفيهي به من كرد و گفت : اولاً سلامگفتم : سلام...............گفت : دوماُ مگس بيباك كي از تو سوال كرد خودتو مياندازي وسط.......گفتم : ميخواستم................وسط حرفم اومد و گفت : ساكت................حرف نباشه........مجاراتت رو سنگين تر از اين كه هست نكن..........
مظلومانه گفتم : چشم..................

 

بقيش تو ادامه مطلب

 

                               دانلود 36 قسمت داستان از ابتدا

 

منبعد از اين ميخوام آخر هر پست يه چيزه به درد بخور بذارم كه همه استفاده ببرن براي اينبار يه فونت گذاشتم .

 

برو بچي كه با نرم افزار وورد (Word) كار تايپ انجام ميدن حتما تا به حال احتياج به واژه هاي بسم الله الرحمن الرحيم يا بسمه تعالي براي اول مقاله يا تحقيقشون داشتن اين فونتي كه براتون گذاشتم رو دانلود كنيد بعد از زيپ خارجش كنيد و بعد ببريد تو قسمت فونت(Font) ويندوزتون كپي كنيد بعد بيايد تو برنامه وورد (Word) و قسمت فونتش رو باز كنيد ... اولين فونتي كه اضافه شده اسمش هست 1169 شما اين فونت رو انتخاب كنيد و با حروف لاتين(زبان صفحه كليد فارسي نباشه) شروع به تايپ دونه دونه حروف بكنيد تا ببينيد چه شكلهايي براتون درست ميشه .

 

        b   z   n  m   .  /  a  s  d  f g  h   j  k   l  p  I  e                  اين حروف رو امتحان كنيد حتما

 

 

راستي با شيفت هم امتحان كنيد و حتما و حتما اول فونت 1169 رو انتخاب كنيد بعد با حروف انگليسي تايپ كنيد

 

                                                     دانلود فونت

 

پينوشت 1:

خوشبختانه انتخابات هم داره شروع ميشه و كلي كل كل و جرو بحث و ترور شخصيت در راهه .... خوشم مياد تن منم ميخواره 

 

پينوشت 2:

همه چي و هيچي بد داره رو مخم راه ميره  . اونجا اينو ميكوبم اينجا اونو (دوچار دوگانگي شخصيت شدم )

 

بقيه داستان رو تو ادامه مطلب بخونيد

تا بعد

يا علي مدد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمدزاده در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 11:1 |
This Template Designed By : Hadi Mohammadi - T3MP