تبليغاتX
خمپاره يه دنيا پر از همه چي
گوهر دیگری از میان ما رفت ...

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیزم در این وبلاگ .

 دیشب تصمیم گرفتم یه مطلب طنز بذارم که یهو اخبار

 گفت : امروز صبح جنازه ی هندمند عزیز کشورمون پوپک

 گلدره که چندی پیش در کما به سر می برد تشییع شد .

 دیگه مطلبی نذاشتم به احترام این عزیز و هنرمند

 گرانقدر کشورمون . خیلی متاسف شدم . بقیه ای که

 از پیش ما رفتند کافی نبود ......  روحش شاد و یادش

 گرامی ...........


+ نوشته شده توسط در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 18:16 |
تقدیم به بهترین دوست و همدم همیشگی ام

     بخوانيد تا بدانيد

 

شجاع باش اگر هم نيستي وانمود كن كه شجاع هستي هيچ كس نميتواند تفاوت بين اين دو را تشخيص دهد.

 

دوستان جديد پيدا كن ولي بكوش قديمي ها را فراموش نكني.

 

از عبارتهاي "متشكرم" و "لطفا" زياد استفاده كن.

 

براي فردا برنامه ريزي كن.

 

از بين كتابهايت آنهايي را امانت بده كه بازگشت دوباره شان برايت چندان مهم نيست.

 

بدان كه دليل موفقيت برخي از افراد انجام كارهايي است كه ديگران از انجام آن سرباز مي زنند.

 

نترس از اينكه بگويي "من به كمك احتياج دارم"

 

از گفتن كلمه "نميدانم" نهراس.

 

موفق و موید باشین . دوستدار همگی شما گارفیلد


+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 و ساعت 2:35 |
غرور آفريني ايرانيان
اي ايران اي مرز پرگهر ، اي خاكت سرچشمه هنر
دور از تو انديشه بدان ، پاينده ماني و جاودان
اي دشمن ار تو سنگ خاره اي من آهنم، جان من فداي خاك پاك ميهنم
مهر تو چون شد پيشه ام، دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما، پاينده باد خاك ايران ما
سنگ كوهت در و گوهر است، خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كي برون كنم، برگو بي مهر تو چون كنم،
تا گردش جهان دور آسمان به پاست، نور ايزدي هميشه رهنماي ماست
مهر تو چون شد پيشه ام، دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما، پاينده باد خاك ايران ما
ايران اي خرم بهشت من، روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم، جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاك و مهر تو سرشته شد گلم، مهر اگر برون رود گلي شود دلم
مهر تو چون شد پيشه ام، دور از تو نيست انديشه ام
در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما، پاينده باد خاك ايران ما

 

 

 

رئيس جمهور در آيين تاريخي در مشهد خبر خوش و غرورانگيز خود درباره جديدترين پيشرفت‌ها در فعاليت هسته‌اي را به مردم ايران داد و گفت: چرخه توليد سوخت هسته‌اي در مقياس آزمايشي و با غناي مورد نياز در خاك ايران تكميل شد و جمهوري اسلامي ايران به كشورهاي هسته اي جهان پيوست.

اينم از ايران اينم از جوونهاي ايراني

اينم از انرژي هسته ای

اي خدا شكرت

 


+ نوشته شده توسط احمدزاده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 23:19 |
همه هست آرزويم كه از تو ببينم رويي آقاجان

اللهم کن لوليک الحجة ابن الحسن صلواتک عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا

آغاز امامت امام مهدي(ع) بر همه شيعيان و مسلمين جهان تبريك و تهنيت باد

باشد كه اين چند نكته راه گشاي راه ما و شناخت بيشتر ما از از آقا و راه گشايمان

                                     

                               درباره امام مهدى عليه السلام

( يا صاحب الزّمان ادركنا )

   

                سخن از «مهدى» (عليه السلام)، سخن از «هدايت» است.

                سخن از «غيبت»، حديث «جستجو» است.

                سخن از «انتظار»، روايت «حركت و پويايى» است.

                سخن از «ظهور»، بحث از «اشتياق رهايى» است.

                «شوق رهايى»، «حركت» مى آفريند، و نتيجه «جستجو»، حصول «هدايت» است.

                «شيعه بودن» با جمود و سكون سازگار نيست. «شيعه» يعنى «پيرو» و لازمه «پيروى» جهت گيرى «رفتار و روش»، و شكل گيرى «سلوك و عمل» است.

                «شيعه مهدى (عليه السلام)» بودن، با گمراهى و بى تفاوتى در برابر انحرافات نمى سازد.

                و «انتظار ظهور» داشتن، با ماندن در تاريكى ها و تسليم در برابر وضع موجود قابل جمع نيست.

      اللهم ارزقنا توفيق الطاعة و بعد المعصية و صدق النية

و عرفان الحرمة و اكرمنا بالهدى و الاستقامة

آمين رب العالمين.

 

شناخت كوتاه از حضرت مهدى(عج)

 

نام: محمّد.

پدر: امام حسن عسكرى(ع).

مادر: نرجس( [4] ).

القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى.

شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست .

زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر.

زادگاه: شهر سامراء.

غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.

نمايندگان: چهار نفر از شخصيّت هاى شيعه به نامهاى:

1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى ، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام.

2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعيد ، در گذشته 304.

3 ــ أبوالقاسم ، حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326.

4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329.

محل اقامت نامبردگان بغداد ، و كليّه امور شيعيان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [5] ).

هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند.

محل ظهور: مكّه معظّمه.

محل بيعت ( تعهّد مردم در پيروى از امام ): مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.

نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فرياد مى زند: اين مهدى است ، او را پيروى كنيد.

يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع).

شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.

مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ  مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان( [6] ) يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند( [7] ) يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند( [8] ) مدد داد; و نيز در جبهه هاى جنگ ياريش كند ، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر( [9] ) و ديگر جبهه هاى فراوان و روز تاريخى حنين( [10] ) يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت( [11] ).

مدت زمامدارى: روايات كه ـ اكثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در اين باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است.

وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

 

به اميد روزي كه نائب بر حق آقا امام زمان (عج) حضرت آيت الله خامنه اي پرچم برحق ولايت و امامت را به آقا امام زمان تحويل دهد انشالله

لطفا جهت ديدن ادامه مطلب بر روي ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمدزاده در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 23:53 |
دو تا داستان
در حوالي بساط شيطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

 

 

كوهنوردی هميشه مايل بود به بلندترين قله صعود كند .

او پس از سال‌هاي سال تمرين و آمادگي ، هنگامي كه قصد داشت سفر خود را آغاز كند، با بياد آوردن شکوه و افتخار تنها به قله رسيدن، تصميم گرفت صعود را به تنهايي انجام دهد. او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي مي‌رفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به روز برساند ، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاريك شد ...
به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد . سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند... حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند ...
همان‌طور كه بالا مي‌رفت ، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود ، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد ........
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس ، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد . داشت فكر مي‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش گره خورده است ... بله او وسط زمين و هوا معلق مانده بود ...حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود . در آن لحظات سنگين سكوت ، چاره‌اي نداشت جز اينكه فرياد بزند :
خدايا كمكم كن ...
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد: "از من چه مي‌خواهي ؟"
- نجاتم بده .
- واقعا فكر مي‌كني مي‌توانم نجاتت دهم؟
- البته... تو تنها كسي هستي كه مي‌تواني مرا نجات دهي .
- پس آن طنابی را که به دور کمرت حلقه شده ببُر .
براي يك لحظه سكوت عميقي برقرار شد... مرد با خود فکر کرد:
"چه؟... طناب را ببرم؟... اما دراينصورت حتما سقوط خواهم کرد و خواهم مرد! "
بنابراين تصميم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور كمرش شود ...

روز بعد ، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شد كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و او تنها دو متر با سطح زمين فاصله داشت ! !

و ما ...؟ ما تا چه حد به طناب خود مي‌چسبيم؟
آيا تا به حال پيش آمده كه با اعتماد به آن دوست يگانه، دوستان و نجات دهندگان خيالی را رها كنيم؟؟


+ نوشته شده توسط احمدزاده در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 15:34 |
حاج خواهر زنبور عسل و 5 تا لطیفه

سلام.

امیدوارم همه حالتون خوب باشه.

این دفعه تصمیم گرفتم چند تا لطیفه بذارم.

 

 

ترکه داشته تو اتوبان کرج با سرعت ميرفته , يه دفعه راديو پيام ميگه : "رانندگان عزيز که در لاين تهران به کرج در تردد هستند مواظب باشن يه اتوموبيل در لاين مخالف در حرکت است" ترکه همينجور که داشته فرمونو اينور اونور ميکرده ميگه : لامصبا يکي دوتام نيستن!

 

-ترکه از یک بچه ای میپرسه بچه کجایی بچهه میگه من بچه امام حسین هستم بعد ترکه میزنه زیر گریه و بعد بچهه را بغل میکنه میگه علی اصغر تو چقدر بزرگ شدی؟

 

یه روز خدا میبینه چند وقته همه میرن بهشت ، هیشکی نمیره جهنم ، به جبرئیل میگه : جبرئیل جریان چیه ؟ جبرئیل میگه : خدایا بدبخت شدیم ، سوال های شب اول قبر لو رفته !

 

تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

 

یه روز یه مورچه یه برنج رو کمرش میذاره و همین جور که داشته راه می رفته یه مورچه ی دیگه بهش می گه این برنجه رو داری کجا می بری؟؟ یکم فکر می کنه میگه : حمییییییید...

 

با وجودی که ۵ تا بیشتر نبود ولی خیلی با مزه بودن

موفق باشین...

بای

 

 


+ نوشته شده توسط در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 و ساعت 19:22 |
قدرت بی انتهای ایران

سلام دارم خدمت همه ایرانی های عزیز تمام ایرانی های سرافراز       

ایرانی های سرافراز در ایران و در جهان ایرانی هایی که همه دنیا رو به تسخیر خودشون در آوردند    

نمیخواستم این متن رو بنویسم خیلی هم جلوی خودم رو گرفتم که ننویسم ولی عرق ملی و ایرانی بودنم اجازه نداد که ننویسم     

منم مینویسم تا کور شه هر کی که نتونه پیشرفت ایرانی ها رو ببینه و کور شن کسایی که دشمن این مملک و این مرز و بوم هستند   

این هم یه چشمه دیگه از قدرت ایرانی ها

اینهم از موشک چهارزمانه و قایق پرنده گریز از رادار کاملا ایرانی

اینهم از ملت سرافراز ایران ملتی با ۷۰ میلیون رزمنده           

اینهم قدرت ایرانی جماعت ایرانی نترس حالا ببینیم ابرقدرتها با ناوهای جنگیشون چطور جرئت میکنن نگاه چپ به ایرانی جماعت بکنه     

حالا ببینیم این جرج بوش و تونی بلر چیکار میکنن البته فعلا که تو کپ هستن برن بازم ناو بیارن بریزن تو خلیج فارس ببین چه کار میخوان بکنن    

راستی

(هوگو چاوز ) رئیس جمهور ونزوئلا که حملات مستقیم و بدون تعارفش به بوش کوچک          دیگر زبانزد خاص و عام است همتای آمریکایی اش را ترسویی <الاغ>        می داند که تازه <الکی>          هم هست و خودش هم عرضه فرماندهی نیروهایش را در عراق ندارد !      

می گویند چاوز اخیرا در سخنرانی رادیو تلویزیونی هفتگی اش به بوش کوچک گفته : یک چیزی بهت بگم جناب خطر           (لقب همیشگی بوش) : تو یک بزدلی خودت می دانستی ؟    

اگر راست میگویی چرا خودت برای فرماندهی نیروهایت به عراق نمی روی ؟ و ادامه داده : البته از دور دستور دادن خیلی راحت تر است !  و اضافه کرده : تو یک الاغی آقای بوش ....           و یک الکلی  و البته این جملات محبت آمیز هم در جواب گنده گویی های جناب بوش گفته که در گزارشش از امنیت ملی آمریکا از چاوز به عنوان فریبکاری پر ازپول نفت اسم برده که دموکراسی را نابود میکند و سعی دارد منطقه را بی ثبات کند                          (منبع : سرویس خارجی کیهان)

علی ایحال با تشکر از آقای چاوز که حقیقتهایی در مورد این کله پوک گفته من به عنوان یک ایرانی وقتی اخبار این چند روز رو میبینم و از ماوقع رزمایش پیامبر اعظم(ص) و تکنولژی پیشرفته که به دست خود ایرانی ها ساخته شده رو میبینم اشک شوق و افتخار در چشمهام حلقه میزنه       

من به ایرانی بودن خودم افتخار میکنم  برای همیشه و تا ابد

راستی یه چیز دیگه برای اینکه جو خیلی خشک و رسمی نشه و یک  کم هم بخندیم یه لطیفه میگم که خالی از عریضه نباشه

 
$!%^ *^%$# %%^$ ~!@1^ >%$#

اين کتيبه ي داريوش اوله از خرابه هاي تخت جمشيد به دست اومده! ترجمه ي آن:انرژي هسته اي حق مسلم ماست     

التماس دعا

قربون همه ایرانی و خاک پای همه ایرانی ها     داداش کوچیکتون احمدزاده

خدانگه دار

 


+ نوشته شده توسط احمدزاده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 و ساعت 20:35 |
عاشقي
عاشقی

عاشقی روح مرا آزرده است

خنده هایم را ز پیشم برده است

عاشقی را می توان تحقیر کرد؟

عاشقی را می شود زنجیر کرد؟

عاشقی تقصیر یک پیغام نیست

صحبت از آن دانه و این دام نیست

عاشقی یک اتفاق ساده نیست

صحبت از دل بردن و دلداده نیست

عاشقی یک کلبۀ ویرانه نیست

صحبت از شمع وگل و پروانه نیست

عاشقی تصویر یک پاییز نیست

یک شب سرد و ملال انگیز نیست

عاشقی چیزی برای هدیه نیست

طرح دریا و غروب و گریه نیست

عاشقی یک نامه و نقاشی بیجان که نیست

عکس قلبی خورده

قطره های خون میان آن که نیست

عاشقی روییدن یک غنچه در باران که نیست

هرچه می گویند این و آن که نیست

عاشقی تنهای تنها یک تب است

بی تو مردن در سکوت یک شب است




+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 13:50 |
جوك هاي بامزه
سلام به همه ى دوستان عزيز در این وبلاگ . امروز اومدم آپ كنم تا چند تا جك با مزه براتون بذارم . اميدوارم خوشتون بياد .

روز محشره و خدا به مردای عالم میگه زن ذلیل ها سمت چپ بایستند و بقیه سمت راست. همه ی مردها سمت چپ می ایستند بجز یک نفر خدا از اون فرد می پرسه چرا سمت راست ایستادی؟ میگه: زنم گفته از جات تکون نخور.

تركه ادعاي پيغمبرى ميكرده، ملت بهش ميگن: بابا پيغمبرى همين ريختى الكى كه نيست... پيغمبرا معجزه دارن، كتاب دارن.. تو اصلاٌ كتابت كو؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: كتابا هنوز چاپ نشده، فعلاٌ جزوه ميگم بنويسيد!!!

يك روز يك تهرانى توى هواپيما بوده استفراغ مى كنه توى نايلون فريز گارسون مياد تا نايلون را بگيرد اما تهرانى نايلون را نميده گارسون مى گه چرانمى دى ميگه ميبرم واسه مرغهاى داداشم!!!

يك روز يك رشتيه مى ره سربازى از سربازى كه بر مى گرده باباشو مى بينه باباش بهش ميگه : تو كه نبودى برات زن گرفتم . بيا اينم بچه هات !!!!!!

به تركه ميگن وقتى يونس گم شد چي شد؟ ميگه سازمان يونسكو (یونس کووو ؟) تاسيس شد!

تركه با يكی دعواش ميشه .بعد از كلی حرف زدن طرف ميگه :گير عجب خری افتاديما ٬ تركه ميگه :خودت گير عجب خری افتاديا....

به ترکه ميگن چرا زن نمي گيری؟ ميگه: ای بابا، كی مياد زنش رو بده به ما !!

تركه آتش ميگيره علت مرگشو شكستگی استخوان ۹۰ درصد اعلام می كنن
چون با بيل خاموش كرده بودنش .

به لره ميگن على يارت ميگه ما تيممون تكميله يار خودتون.


لره کمرش درد می کرده میره دکتر دکتر بهش می گه باید پیاده روی کنی چند روز بعد لره زنگ می زنه مطب دکتر می گه دکتر جان من الان مرز ایران عراقم بازم پیاده روی کنم یا بسه.


به ترکه ميگن خدا چيه ؟ ميگه خدا خيلى خوبه و مهربونه و آفريننده ى اين جهانه . ما که خيلى دوستش داريم . ابوالفضل نگهدارش باشه .

از تركه ميپرسن: ميذارى پسرت بره دانشگاه؟ تركه ميگه: آره، به شرطى كه به درسش لطمه نزنه!!!

حالا وقت چیه ؟ نظر دادن . برو نظر بده. یادت رفته بود ؟ خوب من یادت انداختم .


+ نوشته شده توسط در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 13:36 |
شروع به كار من و يه مطلب

سلام.

من حاج خواهر زنبور عسل یکی از نویسندگان این وبلاگ از امروز فعالیتم رو شروع می کنم.

البته تا قبل از این در وبلاگي براي همه مشغول بودم و الان هم تو این وبلاگ با ۲ نفر از دوستان عزیز همکاری می کنم.

از مدیر وبلاگ هم به خاطر قبول همکاری من تشکر می کنم.

فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوری نيمرو درست ميكنن؟

دخترها:

۱- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:

۱- توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا فحش ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20-
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21-
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22-
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
23-
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
24-
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
25-
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
26-
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27-
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
28-
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
29-
سريع برميگردن توی آشپزخونه
30-
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
31-
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
32-
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
33-
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34-
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35-
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36-
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37-
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
38-
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39-
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40-
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
41-
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42-
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43-
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44-
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45-
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

این مطلب رو چند مدت پیش از یکی از وبلاگ ها با اجازه ی نویسنده برداشتم. البته الان دیگه اون وبلاگ فعالیت نمیکنه .

براتون آرزوی موفقیت می کنم...بای


+ نوشته شده توسط در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 و ساعت 21:47 |
دو تا نرم افزار

سلام دارم خدمت همه دوستای عزیزم

راستی اول کار یه چیزی این قالب جدید رو که گذاشتم باید از دو نفر تشکر کنم از حاج خواهر زنبور عسل و گارفیلد که نویسنده های جدید وبلاگ هستند چون زحمت کشیدند و سایت و  قالب رو معرفی کردند که خودم خیلی خوشم اومده از وبلاگ (آخه که چند وقته چقدر خودم رو تحویل میگیرم) به هر حال ایندفعه اومدم یه دو تا نرم افزار خوشگل از یاهو براتون گذاشتم برید دانلود کنید و حالش رو ببرید البته یه مقداری قدیمی هستش ولی اگه تا به حال باهاش کار نکردید حتما برید دانلود کنید یکیشون استاتوس یاهو رو براتون عوض میکنه(یعنی جلوی آیدیتون نوشته های متحرک میذاره که خیلی جالبه) و اون یکی هم با آدمکهای یاهو شکلهای زیبایی ایجاد میکنه و برای طرف مقابل میفرسته فقط حواستون باشه این شکلها رو به عنوان آف نذارید .

نرم افزاره متحرک کردن استاتوس برای دانلود کلیک کنید

 

نرم افزار ارسال شکلهای زیبا با شکلک های یاهو برای دانلود

 

دانلود کنید و کار باهاشون حال کنید راستی میخوام یه سری نرم افزارهای مردم آزاری برای یاهو بزارم نظرتون چیه ؟؟؟؟ فقط جون هر کی دوست دارید  سرم خودم بلا نیارید و برام شاخ نشید تا براتون میذارم  .

راستی یه نظر بدید که روش فعلی وبلاگ چطور شده؟؟؟

 


+ نوشته شده توسط احمدزاده در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 13:3 |
:: Quick Smile 3.0 كلكسيوني ايراني و رايگان از شكلكهاي مورد نياز در محيط هاي اينترنتي ::
سلام به همه دوستان گلم تو وبلاگ
من که امسال میخوام هر چی دستم رسید بذار تو وبلاگ هر مطلب که دیدم به درد میخوره رو میذارم
امروز هم اولین نرم افزار رو گذاشتم و ما بقی هم در راه هست و شماها هم هر چی دلتون خواست بگید تا براتونپیدا کنم و بذارم البته میخوام یه چند تا نرم افزار مردم آزاری یا هو هم براتون بزارم
راستی این نرم افزار خیلی خیلی توپه و به درد برو بچ وبلاگ دار میخوره حتما دانلود کنید به درد میخوره
فقط نظر هم یادتون نره من رو با دادن نظر و یا پیشنهاد و انتقاد کمک کنید از همتون ممنونم
           
 

همانطور كه ميدانيد يكي از رايج ترين و موثر ترين راههاي بيان احساسات در محيط بي روح اينترنت و صفات وب استفاده از شكلكهاي كوچك و بامزه است كه به Smiley معروفند . شما نيز كم و بيش با اين شكلك ها و طريقه ي استفاده از آنها در محيط هاي گوناگون اينترنتي آشنا شده ايد ,‌ ولي مشكلي كه ممكن است بسياري اوقات براي شما پيش بيايد محدوديت اين شكلكهاست كه هر مقدار نيز باشند , باز مورد استفاده قرار خواهند گرفت . نرم افزار هاي مختلفي به عنوان كلكسيون هاي زيبا و مفيد اين شكلكها معرفي شده اند و امروز قصد معرفي يك نرم افزار خوب ايراني را در اين زمينه داريم .

وب سايت نرم افزاري AsefSoft.com محصولي رايگان و مفيد تحت عنوان Quick Smile را نوشته و عرضه كرده است كه كلكسوني زيبا و مفيد از اين شكلكهاست و مي تواند در محيط هاي مختلف اينترنتي مخصوصا تالارها و انجمن هاي گفتمان (مانند انجمن هاي تخصصي بعضی سايتها ) مورد استفاده قرار گيرد . با هم توضيحات وب سايت سازنده ي محصول رو در اين رابطه مي خوانيم :

جهت دیدن جزئیات کامل مطالب و دیدن تصاویری از برنامه و دریافت و دانلود برنامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید فقط اگه دانلود کردید حتما نظر بدید ممنون

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمدزاده در جمعه یازدهم فروردین 1385 و ساعت 16:42 |
طالع بینی فروردین

با سلام خدمت همه دو ستان

من به عنوان یکی از نویسندگان جدید این وبلاگ در خدمت همه عزیزان هستم

و در نظر هم داریم که تا دوازده ماه آینده هر ماه طالع بینی مربوط به همون ماه رو تو وبلاگ بذاریم و برای شروع طالع بینی کلی و مرد و زن متولد فروردین ماه رو براتون بزاریم

راستی وقتی این مطلب رو گذاشتم یکی از بچه ها برام نظر گذاشت و گفت یه کامنت بذاریم و از اونجا که این طالع بینی ها یک کمی قدیمی شده اند(که البته کم بیراه نمیگه) از تمام کسانی که میان تو این وبلاگ و متولد فروردین ( و مابقی ماه ها که به ترتیب می رسند)هم هستند بخواهیم که بعد از مطالعه این طالع بینی تو قسمت نظرات بگند که چقدر به واقعیت نزدیکه؟؟؟ حالا همه کسانی که متولد فروردین ماه هستند خواهش میکنم که حتما تو قسمت نظرات بگن که این طالع بینی ها چقدر با مشخصات اونها جور هست تا قبل از اینکه فروردین تموم بشه بگید تا با اسم خودتون بزاریمش تو وبلاگ ازهمتون ممنونم

مشخّصات كلي متولدين فروردين  ماه:

پرجنب و جوش ، فعّال ، عجول ، رك و بي‌پروا ، زود عكس‌العمل نشان مي‌دهد، لايق و كاردان ، عاشق قدرت ، بي‌صبر و طاقت ، قادر است مدّتها تنها باشد ، اهل امر و نهي ، طرّاح ، اهل هيجان ، حادثه‌جو ، پرتوقّع ، رياست مآب ، با اعتماد به نفس ،  سازنده ، به گذشته فكر نمي‌كند ، جوانتر از سنش ، شايسته ، ماجراجو ، روشنفكر ، دقيق ، اشتباه خود را نمي‌پذيرد ، با مديريّت عالي ،  متنفّر از مداخله ديگران ، فعّال و جنجالي ، با شهامت ، با مطالعه ، هوشيار و زرنگ ،  صاحب عقيده ، مبتكر ، مقتدر ، اهل بخشش ،اهل تنوّع ، با حس مسئوليّت ، پر انرژي ، اهل كشمكش و ستيز ، سالم و پرقدرت ، خودخواه، گاهي ياغي ، بي ريا ، گاهي خشك و يك دنده ، مخالف دوز و كلك ،  در باطن ضعيف‌تر از ظاهر است ، مددكار ، گاهي غير واقعي و غير منطقي ، هوشمند.

 

مرد فروردين

 رك و راست، عاشق پيشه، حسود، پرتوقع و رياست طلب، هرگز به گذشته فكر نمي‌كند، رفتار و قيافه‌اش جوانتر از سنش به‌نظر مي‌رسد، از زن خجول، ملالت آور و منفي باف بيزار است.

 

زن فروردين

 او بيش از هر زن ديگري در دنيا مي‌تواند بدون مرد زندگي كند. داراي قابليتهاي زيادي است بطوريكه تقريبا از عهده انجام هر كاري از فروشندگي تا نخست وزيري بر مي‌آيد. خوش بين است و خواهان داشتن كاري در خارج از منزل مي‌باشد. عصبانيتهايش ظاهري و مهربانيش عميق و واقعي مي‌باشد

جهت دیدن طالع بینی مرد و زن فروردین ماه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در جمعه یازدهم فروردین 1385 و ساعت 16:2 |
قالب جديد

سلام

بالاخره  آستين رو بالا زدم و يه دستي به سر و روي وبلاگ كشيدم و كلي هم تغييرات دادمش

تو نظر سنجي هاي وبلاگ لطفا شركت كنيد و اگه هم ميشه تو خبرنامه عضو بشيد تا راحت تر به هم دسترسي داشته باشيم تا هر وقت مطلب جديد گذاشتم بهتون خبر بدم

راستي دو تا از همراهان هميشگي وبلاگ هم بر سرم منت گذاشتن و قبول همكاري كردند و از امروز هم رسما همكاري خودشون رو با گذاشتن مطالب زيباشون شروع ميكنن

آرشيو موضوعي وبلاگ هم اماده شده تا دسترسي به مطالب قبلي راحت تر باشه و همونجور كه تو قسمت آرشيو موضوعي ميبينيد قراره كه تو سال جديد وبلاگ مطالبش انشالله پربار تر باشه

پس منتظر مطالب جديدمون باشيد وووووووووو بازم ميگم هر كي خواست حاضر به تبادل لينك هستم يا با من تماس بگيريد يا در قسمت نظرات بگيد

راستي ايميل مخصوص وبلاگم رو هم يادادشت كنيد ======>>    khompareh.blogfa@yahoo.com

اینهم ایمیل مخصوص وبلاگمه و به زودی دوستان همیشگی خودم رو توش عد میکنم تا راحت تر به هم دسترسی داشته باشیم

ممنون و متشکر منتظر همتون هستم با دادن نظر و انتقاداتتون

به امید دیدار یا علی مدد

خدا نگه دار


+ نوشته شده توسط احمدزاده در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 16:15 |
نوروز مبارک
سلام دارم خدمت همه دوستان گرامی و خوانندگاه همیگی وبلاگم

در ابتدا فرارسیدن نوروز رو به همه ایرانیان عزیز تبریک و تهنیت عرض میکنم و امیدوارم این سال که همزمان شده با اربعین حسینی سالی پر از خوبی و صلح و پیروزی و سلامتی و شادکامی باشه

در ادامه هم میخوام از یه سری از دوستان و همراهان همیشگی وبلاگم اسم ببرم

اول از همه داداش پویای گلم که خیلی وقتها کمک من در امورات وبلاگم بود و در ادامه حاج خواهر زنبور عسل و سمانه خانوم که با مطالبشون من رو کمک کردن و از سعید اچ پی عزیز که همیشه خدا فقط بلده قهر کنه و خوب شد دختر نشد و از قوست بلک و فریبای عزیزو آزیتا خانوم و یکی دیگه از دوستان  با نام ساندویچ  هم تشکر دارم که با من همراه بودن از شراب یا آبگرمکن عزیز به همراه برادر گلش آقا پکیج یا مهدی هم تشکر دارم که مطالب جالبی رو در اختیارم گذاشتن از ملیکا خانوم عزیز که یکی از دوستان گلم تو خارج از ایران هستند هم تشکر میکنم که بعضا محبت های زیادی از نظر اطلاعات عمومی به من داشتند هم تشکر میکنم و از تمام دوستانی که به من لینک دادن مثل مستر آی کیو و رضا تی ان تی و حامد و همه کسایی که به من تو این وبلاگ با دادن لینک و یا معرفی کردن اون به دیگران کمک کردن تشکر میکنم و از دوست گلم آقا رضا اپرا هم که مثل داداشم هم هست تشکر میکنم که وبلاگم رو به خیلی ها معرفی کرد در پایان هم یه یاد ویژه ای بکنم از دو تا دختر عمو که واقعا من رو بدبخت کردند و لازم به ذکر است که این اسم بردن از اینها کاملا اجباری میباشد و بنده را تهدید به قتل نموده اند و منهم از روی ترس اسم این دو تا عزیز رو میارم پریا جان و شیدا خانوم عزیز از شما هم ممنونم (مرز بدبختی و فلاکت رو ببنید) و امیدوارم اسم کسی رو از قلم ننداخته باشم چون خیلی فکر کردم تا این اسمها یادم اومد و اگه کسی هم از قلم افتاد به بزرگواری خودش من رو ببخشه

به همه شما دوستان عزیز و گلم این عید رو تبریک میگم و خودم با خودم عهد بستم که تا پایان اربعین حسینی مطلبی نذارم و از چند روز آینده انشالله وبلاگ رو با شکل و شمایل جدید و مطالب جالبتر و همچنین به احتمال زیاد با کادر مدیریتی جدید(چقدر کلاس بابا)حتما خواهید دید

تو این سال جدید از همتون هم التماس دعا دارم و من و خانواده ام رو دعا کنید

ممنونتون و فعلا خدانگه دارتان


+ نوشته شده توسط احمدزاده در سه شنبه یکم فروردین 1385 و ساعت 19:26 |
This Template Designed By : Hadi Mohammadi - T3MP