تبليغاتX
خمپاره يه دنيا پر از همه چي
قالب وبلاگ
سلام

فقط بگم اشکم در اومد تا این مطالب قبلی رو تو وبلاگ گذاشتم دوروز وقتم رو گرفت و همش میگفت فعلا سرور مشکل پیدا کرده و کلی اشکم رو درآورد تا تونستم بذار

خب همونجور که قبلا هم گفتم قرار شده قالب وبلاگم رو عوض کنم برای همین سه نمونه قالب گذاشتم که اگه میشه برید ببینید بعد نظر بدید فقط نگید ساده هستن چون همین ساده ها قشنگن و تازه زودتر لود میشن و وبلاگ زودتر بالا میاد

قالب نسیم             قالب سیلور                     قالب Mac 

حتما تو قسمت نظرات بگید کدوم قالب جالبتره منتظرم  لطفا زودتر چون میخوام آمار بیننده که رسید رو ۲۰۰۰ نفر قالب رو عوض کنم

با اجازه التماس دعا


+ نوشته شده توسط احمدزاده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت 20:17 |
داستانک
سلام به روي ماه همه دوستان عزيزم

روز اولي كه اومدم اين وبلاگ رو راه انداختم با خودم قصد كرده بودم حداقل هفته اي يه بار رو مطلب بذارم ولي حالا ميبينم كه نه حسش هست و حالش و گاهي اوقات هم نه فرصتش و البته گلچين كردن مطلب هم خيلي مهمه چون روزهاي اول فكر ميكردم هر مطلبي رو ميتونم بذارم ولي الان ميبينم نميتونم ،، چون حداقل ميدونم خواننده هام فهم و شعورشون خيلي بالاست و درست نيست هر مطلب بي مزه اي رو بذارم و دير به دير آپ ميكنم به هر حال ايندفعه هم اين حاج خواهر زنبور عسل(به خدا همينو ازش ميدونم تقصير من نيست) اينقدر سيخم كرد كه مطلب گذاشتم و البته اميدوارم سوغاتي يادش نره و البته ميخواستم طبق روال يه چند تا جك و سند تو ال هم بذارم كه با خودم عهد كردم تا اخر محرم از اين مطالب نذارم باشه تا ببينيم خدا چي ميخواد اينم چند تا داستان براي ايندفعه و اميدوارم استفاده ببريد

و در آخر هم يه سوال از خواننده هاي هميشگي وبلاگم دارم و اونم اينكه ميخوام مطالب وبلاگم رو به صورت فايلهاي پي دب اف (Pdf) در بيارم تا شماها راحت تر به مطالب آرشيو دسترسي داسته باشيد(چقدر خودم رو تحويل ميگيرم) فقط اين رو به من بگيد كه مطالب رو به صورت آرشيو ماهانه گلچين كنم يا اينكه به صورت سرفصلي يعني داستانها جدا و جك ها جدا و مطالب آموزشي جدا

اگه ميشه تو قسمت نظرات بگيد چيكار كنم ممنون و با اجازه

يك ساعت ويژه

مرد ديروقت ، خسته از كار به خانه برگشت . دم در پسر پنج سال ه اش را ديدكه در انتظار او بود:

‐ سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟

‐ بله حتمأ. چه سئوالي؟

‐ بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول م يگيريد؟

مرد با نا راحتي پاسخ دا د: اين به تو ارتباطي ندارد . چرا چنين سئوالي ميكني؟

‐ فقط م يخواهم بدانم.

-اگر بايد بداني، بسيار خوب مي گويم: ۲۰ دلار!

پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و

گفت: ميشود ۱۰ دلار به من قرض بدهيد ؟

مرد عصباني شد و گفت : ا گر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ، فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملأ در اشتباهي. سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خود خواه

هستي. من هر روز سخت كار م ي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقتندارم.

پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبان ي تر شد : چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول از من چنين سئوالاتي كند؟

بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسركوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است . شايد واقعآ چيزي بوده كه او براي خريدنش به ۱۰ دلار نياز داشته است . به خصوص اينكه خيلي كم پيش م يآمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.

‐ خوابي پسرم ؟

‐ نه پدر ، بيدارم.

‐ من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراح ت يهايم را سر تو خالي كردم . بيا اين ۱۰ دلاري كه خواسته بودي.

پسر كوچولو نشست ، خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير بالشش برد و از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتي د يد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ، دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ، چرا دوباره درخواست پول كردي؟

پسر كوچولو پاسخ داد : براي اينكه پولم كافي نبود ، و لي من حالا ۲۰ دلار دارم. آيا م ي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم ... !!!

 

 

آن سوي پنجره

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هي چ تكاني نخورد

و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آنها ساعت ها با يكديگرصحبت م ي كردند؛ از همسر، خانواده، خانه ، سر بازي يا تعطيلاتشان با هم حرف م يزدند .

هر روز بعد از ظهر، بيماري كه تختش كنار پنجره بود، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد، براي هم اتاقيش توصيف م ي كرد. بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شن يدن حال و هواي دنياي بيرون، روحي تازه ميگرفت.

مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد م ي گفت. اين پارك درياچه زيبايي داشت . مرغاب يها و قوها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قاي ق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي به آنجا بخشيده بودند و تصويري زيب ا از شهر در افق دوردست ديده م ي شد .

مرد ديگر كه نمي توانست آنها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي ميكرد.

روزها و هفته ها سپري شد . يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آنها آب آورد ه بود ، جسم ب ي جان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان

بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند.

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد .آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيباي يهاي بيرون را با چشمان خودش ببيند.

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگ اه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد!

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر د لانگيزي را براي او توصيف كند؟

شايد او م ي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد » : پرستار پاسخ داد «!!! اصلأ نابينا بود و حتي نميتوانست اين ديوار را هم ببيند

 

سخاوت

پسر بچه اي وارد بستن ي فروشي شد و پشت ميزي نشست . پيشخدمت يك « ؟ يك بستني ميو ه اي چند است » : ليوان آب برايش آورد . پسر بچه پرسيد پسر بچه دستش را در جيبش برد و .« ۵۰ سنت » : پيشخدمت پاسخ داد«؟ يك بستني ساده چند است » : شروع به شمردن كرد. بعد پرسيد در همين حال ، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند و پيشخدمت « ۳۵ سنت » : با عصبانيت پاسخ داد« لطفأ يك بستني ساده » : پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت . پسرك نيز پس از خوردن بستني پول را به صندوق پرداخت و رفت.

وقتي پيشخدمت بازگشت از آنچه ديد شوكه شد . آنجا در كنار ظرف خالي بستني، ۲ سكه ۵ سنتي و ۵ سكه ۱ سنتي گذاشته شده بود . براي انعام پيشخدمت!!!

راز خوشبختي

تاجري پسرش را براي آموختن راز خوشبختي نزد خردمندي فرستاد . پسر جوان چهل روز ت مام در صحرا راه رفت تا اينكه سرانجام به قصري زيبا برفراز قله كوهي رسيد. مرد خردمندي كه او در جستجويش بود آنجا زندگي ميكرد.

به جاي اينكه با يك مرد مقدس روب ه رو شود وارد تالاري شد كه جنب وجوش بسياري در آن به چشم ميخورد، فروشندگان وارد و خارج مي شدند، مرد م در گوشه اي گفتگو مي كردند، اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مي نواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكي ها لذيذ چيده شده بود. خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح مي داد گوش كرد اما به او گفت كه فعلأ وقت ندارد كه راز خوشبختي را برايش فاش كند. پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد.

: مرد خردمند اضافه كرد اما از شما خواهشي دارم آنگاه يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت در تمام مدت گردش اين قاشق را در دست داشته باشيد و كاري كنيد كه روغن آن نريزد .

مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين كردن پله ها، در حاليكه چشم از قاشق بر نميداشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.

: مرد خردمند از او پرسيد آيا فرش هاي ايراني اتاق نهارخوري را ديديد؟باغي كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است ديديد؟ آيا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده ديديد

جوان با شرمساري اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده، تنها فكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه خردمند به او سپرده بود حفظ كند.

خردمند گفت : خب، پس برگرد و شگفتي هاي دنياي من را بشناس . آدم نمي تواند به كسي اعتماد كند، مگر اينكه خانه اي را كه در آن سكونت دارد بشناسد.

مرد جوان اين بار به گردش در كاخ پرداخت، در حاليكه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت بخش ديوارها و سق فها بود مي نگريست .او با غها را ديد و كوهستا نهاي اطراف را، ظرافت

گل ها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين كرد. وقتي به نزد خردمند ازگشت همه چيز را با جزئيات براي او توصيف كرد.

خردمند پرسيد: پس آن دو قطره روغني را كه به تو سپردم كجاست؟

مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است.

آن وقت مرد خردمند به او گفت:

راز خوشبختي اين است كه همه شگفتي هاي جهان را بنگري بدون اينكه. دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني

 

اينجا هم همينطور!!!

پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود و استراحت ميكرد. سواري نزديك شد و از او پرسيد:

هي پيري! مردم اين شهر چه جور آدمهاييند؟

پيرمرد پرسيد: مردم شهر تو چه جوريند؟

گفت: مزخرف !

پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور!

بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را پرسيد.

پيرمرد باز هم از او پرسيد :مردم شهر تو چه جوريند؟

گفت: خب ! مهربونند.

پيرمرد گفت: اينجا هم همينطور !!!!

 

تغيير دنيا

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها انگلستان را هم بزر گ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواد هام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد ميتوانستم دنيا را هم تغيير دهم


+ نوشته شده توسط احمدزاده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384 و ساعت 20:5 |
به بهانه محرم

فرارسيدن ايام الله دهه مبارك فجر را بر همه ايرانيان عزيز تبريك و تهنيت باد و همچنين فرارسيدن ماه محرم را به همه مسلمين بالاخص شيعيان عزيز تسليت باد .

 

با استفاده از آمار مي‌توان هر موضوع يا حادثه‌اي را دقيق‌تر بيان كرد تا افراد هم آن را بهتر درك كنند. واقعه كربلا تنها يك بار در طول تاريخ اتفاق افتاد. اما اين رويداد بي‌نظير و مسائل قبل و بعد از آن را افراد مختلفي نقل و روايت كرده‌اند. به همين دليل برخي از اطلاعات و آمارها با همديگر تفاوت دارد. از ميان آمارهاي موجود، ما چهل نمونه را براي شما انتخاب كرديم.

 

 

 قيام حضرت امام حسين (ع) از روز خودداري از  بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد.

 

 قيام سالار شهيدان از مدينه آغاز و به كربلا ختم شد. اين قيام يك هفته  در مدينه، 4 ماه و 10 روز در مكه، 23 روز بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا (از دوم محرم تا دهم محرم) به طول انجاميد.

 

 از مكه تا كوفه منزل‌هايي وجود داشت كه ما امروز به آنها كاروانسرا يا اقامتگاه مي گوييم. كاروان سيدالشهدا در مسير حركت خود از 18 منزل عبور كرد.

 

 فاصله ميان اين منزل‌ها با همديگر حدود سه فرسنگ و گاهي پنج فرسنگ بوده است.

 

 اسراي اهل بيت امام حسين(ع) از كوفه تا شام از 14 منزل عبور كردند.

 

 زماني كه امام حسين(ع) در مكه حضور داشت حدود 12000 نامه از كوفه براي آن حضرت فرستاده شد كه در آنها از آن امام دعوت كرده بودند تا به شهر كوفه برود و به ياري مردم آن ديار بشتابد.

 

 زماني كه فرستاده  امام حسين(ع) يعني مسلم بن عقيل به كوفه رسيد،‌تعداد 18 هزار نفر با ايشان بيعت كردند. برخي هم تعداد بيعت كنندگان را 25هزار يا 40هزار نفر عنوان كردند.

 

 در زيارت ناحيه نام 17 نفر از فرزندان ابيطالب به عنوان شهدا كربلا ذكر شده است.

 

 در جمع شهداي كربلا، 3 كودك از خاندان بني‌هاشم وجود دارد.

 

از خاندان بني‌هاشم در مجموع 33 نفر در واقعه كربلا به شهادت رسيدند. اين مجموع عبارتند از حضرت امام حسين(ع)،‌ سه نفر فرزندان حضرت سيدالشهدا (ع)، 9 نفر از فرزندان امام علي(ع) ،‌ چهار نفر از فرزندان امام حسن مجتبي(ع)،‌ دوازده تن از اولاد عقيل و 4 نفر از فرزندان جعفر بن ابيطالب. البته در منابع مختلف 18 و30 نفر هم ذکر شده است.

 

 غير از سالار شهيدان و خاندان بني هاشم، نام 82 نفر از شهدا نامشان در زيارت ناحيه مقدسه و برخي منابع ديگر آمده است. غير از اين شهيدان نام 29 نفر ديگر در منابع متأخرتر آمده است.

 

مجموع شهداي كوفه از ياران امام حسين(ع) 138 نفر است.

 

 در ميان شهداي كربلا تعداد 14 غلام ديده مي‌شود.

 

 پس از واقعه كربلا، دشمنان  امام حسين، سرهاي تعدادي از شهداي كربلا را از بدن‌هاي آنان جدا كرده و با خود به كوفه بردند. آنان در اين واقعه سرهاي 78 شهيد را بين خود تقسيم كردند. در اين ميان قيس بن اشعث، رئيس قبيله بني كنده 13 سر، شمر رئيس هوازن 12 سر، قبيله بني تميم 17 سر، قبيله بني اسد 16 سر، قبيله مذحج 6 سر و افراد متفرقه از قبايل ديگر 13 سر را همراه خود بردند.

 

 پس از شهادت  امام حسين(ع) تعداد 33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير غير از زخم‌هاي تير بر بدن مطهر آن امام به چشم مي‌آمد. سيدالشهدا (ع) در هنگام شهادت 57 سال داشت.

 

 بعد از شهادت سيدالشهدا(ع) تعداد 10 نفر از دشمنان با اسب‌هاي خود بر بدن مطهر آن امام تاختند.

 سپاهيان كوفه با 33 هزار نفر به جنگ با  امام حسين(ع) وارد شدند. در مرحلة اول22 هزار نفر شامل عمر سعد با 6000 نفر و سنان، عروه بن قيس،‌شمر و شبث بن ربعي هر كدام با 4000 نفر براي نبرد آماده شدند. سپس در ادامه يزيد بن ركاب كلبي با 2 هزار نفر، حصين بن نمير با 4000 نفر،  ما زني با 3000 نفر و نصر ما زني با 2000 نفر پا به ميدان مبارزه با سالار شهيدان گذاشتند.

 

 حضرت سيدالشهدا(ع) در روز عاشورا براي 10 نفر مرثيه خواند و در شهادت آنان سخناني ايراد فرمود و آنان را دعا و يا دشمنان آنان را نفرين كرد. اين ده نفر عبارتند از: حضرت علي‌اكبر، حضرت ابوالفضل العباس، حضرت قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله طفل شيرخوار، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، حر بن يزيد رياحي، زهير بن قين و جون

 

 امام حسين(ع) در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد. اين دو تن مسلم بن عقيل و هاني بن عروه بودند.

 

 سيدالشهدا(ع) در واقعه كربلا بر بالين 7 نفر از شهدا يعني مسلم بن عوسجه، حر بن رياحي، ‌واضح رومي، جون، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت علي‌اكبر و حضرت قاسم با پاي پياده رفت.

در روز عاشورا دشمنان سرهاي سه نفر از شهدا يعني عبدالله بن عمير كلبي، عمر و بن جناده و عابس بن ابي شبيب شاكري را به جانب  امام حسين(ع) پرتاب كردند.

 

 پيكرهاي سه نفر از شهداي واقعه كربلا يعني حضرت ابوالفضل العباس (ع) ، حضرت علي‌اكبر و عبدالرحمن بن عمير توسط دشمنان سنگدل قطعه قطعه شد.

 

 در واقعه كربلا 5 كودك و نوجوان كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بودند، جام شهادت را نوشيدند. اين افراد عبارتند از

1ـ عبدالله بن حسين، كودك شيرخوار  امام حسين(ع)

2ـ عبدالله بن حسن

3ـ محمد بن ابي سعيد بن عقيل

4ـ قاسم بن الحسن

5ـ عمرو بن جناده انصاري

 

تعداد 5 تن از شهداي كربلا از اصحاب حضرت رسول (ص) بودند.

1ـ انس بن حرث كاهلي

2ـ حبيب بن مظاهر

3ـ مسلم بن عوسجه

4ـ هاني بن عروه

5ـ عبدالله بن بقطر عميري

 

 در ركاب سالار شهيدان 15 غلام به درجه رفيع شهادت رسيدند.

1ـ نصر و سعد ـ از غلامان امام علي(ع)

2ـ منحج ـ غلام امام حسن مجتبي (ع)

3ـ اسلم و غارب ـ غلامان  امام حسين(ع)

4ـ حرث ـ غلام حمزه

5ـ جون ـ غلام ابوذر غفاري

6ـ رافع ـ غلام مسلم ازدي

7ـ سعد ـ غلام عمر صيداوي

8ـ سالم ـ غلام بني المدينه

9ـ سالم ـ غلام عبدي

10ـ شوذب ـ غلام شاكر

11ـ شيب ـ غلام حرث جابري

12ـ واضح ـ غلام حرث سلماني

اين چهارده نفر در كربلا به شهادت رسيدند. امام حسين(ع) غلام ديگري به نام سلمان داشت. آن حضرت او را براي انجام مأموريتي به بصره فرستاد كه در آنجا به شهادت رسيد.

 

 دو نفر از ياران  امام حسين(ع) روز عاشورا به اسارت دشمن در آمده و سپس به شهادت رسيدند . اين دو تن سوار بن منعم و مرقع بن ثمامه صيداوي هستند.

 

 چهار نفر از ياران  امام حسين(ع) در كربلا پس از شهادت آن حضرت به درجه رفيع شهادت نايل آمدند. اين افراد عبارتند از: سعد بن حرث و برادرش ابوالحتوف، سويد بن ابي مطاع كه مجروح بود و محمد بن ابي سعيد بن عقيل

 

 تعداد 7 نفر از شهداي كربلا در حضور پدر بزرگوارشان به شهادت رسيدند. اين افراد عبارتند از:‌ حضرت علي‌اكبر، عبدالله بن حسين، عمرو بن جناده، عبدالله بن يزيد، عبيدالله بن يزيد، مجمع بن عائذ و عبدالرحمن بن مسعود.

 

  تنها زني كه در كربلا به شهادت رسيد ام وهب،‌ همسر عبداله بن عمير كلبي بود.

 

 در واقعه كربلا 5 نفر از زنان به دلايلي از خيمه‌ها بيرون آمده و به دشمن حمله‌ور شده و يا به آنها اعتراض كردند. اين بانوان عبارتند از:

1ـ حضرت زينب كبري(س)

2ـ كنيز مسلم بن عوسجه

3ـ مادر عمر و بن جناده

4ـ ام وهب، همسر عبدالله كلبي

5ـ مادر عبدالله كلبي

 

  حضرت علي اكبر(ع) فرزند سالار شهيدان ، اولين نفر ا ز خاندان بني هاشم بود كه در كربلا به شهادت رسيد. آن حضرت به هنگام شهادت 27 سال داشت.

 

  در واقعه كربلا سرهاي 2 شهيد يعني حضرت علي اصغر (ع) و حر بن يزيد رياحي از پيكر آنان جدا نشد

 

  پس از شهادت امام حسين(ع) ده نفر از ياران سپاه يزيد وسايل آن حضرت را غارت كردند. پيراهن، زير جامه، عمامه،‌كفش‌ها، زره ، انگشتر ، كلاه خود و شمشير آن امام را با خود بردند.

 

  دهم محرم سال 61 هجري برابر با روز جمعه بود. روز عاشورا در تاريخ معادل 21 مهرماه سال 59 مي‌باشد .

 

 امام حسين (ع) هنگام شهادت 57 سال داشت .

 

  حضرت علي اكبر (ع) به هنگام شهادت 27 سال داشت .

 

 نام 13 نفر از فرزندان ابيطالب كه در حماسه عاشورا به شهادت رسيدند در زيارت ناحيه نيامده است.

 

  در روز عاشورا تعداد 60 خيمه با فاصلة 2 متر از يكديگر در صحراي كربلا برپا شده بود.

 

 در واقعه كربلا سه نفر از شهدا يعني جناده بن حرث، عبدالله بن عمير كلبي و مسلم بن عوسجه همراه با خانواده‌هاي خود در اين حماسه ماندگار تاريخ اسلام حضور داشتند.

 

 در واقعة عاشورا هشت مرد و پسر يعني امام زين العابدين(ع)  امام محمد باقر(ع)عمر بن حسين، حسن بن حسن، زيد بن حسن، عمر بن حسن، محمد بن عمر بن حسن و محمد بن حسين به اسارت دشمن در آمدند كه در اين ميان تنها امام سجاد (ع) و عمر بن حسن به سن بلوغ رسيده بودند.

  امام حسين(ع) در روز عاشورا، فرماندهي لشكر خود را به افراد مختلفي سپرده بودند. زهير بن قين و حبيب بن مظاهر مسئوليت جناح هاي راست  و چپ لشكر را بر عهده داشتند و حضرت ابوالفضل (ع) و خود سيدالشهدا (ع) نيز قلب لشكر را هدايت مي‌كردند.

 

  عمر سعد نيز لشكر خود را توسط چند نفر هدايت مي‌كرد. عمرو بن حجاج و شمر، جناح‌هاي راست و چپ لشكر را فرماندهي مي‌كردند. عمر و بن قيس و شبث بن ربعي هم سواره نظام و پياده نظام لشكر عمر سعد را رهبري مي‌كردند.

 

منبع : سايت كانون پرورش فكري


+ نوشته شده توسط احمدزاده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت 22:10 |
نميدونم والله

سلام به همه دوستان گلم

نميدونم کي ميخواست امروز يک کمي اذيتم کنه و وبلاگم رو از چنگ در بياره يا همون هک کنه(هااااااااااااا چقدر کلاس برا خودم ميذارم ها) تازه بماند که چند وقت پيش هم آيديم هک شد که تونستم پس بگيرمش به هر حال يه چند وقتيه افتادن رو دور لجبازي و اذيت کردن من

منهم که بچهههههههههههههههههه مثبت اينقده دلم شيکسته  خيلي ناراحت شدم

خلاصه هر کي خواسته مردم آزاري کنه بياد به من بگه من خودم دو دستي پسوورد آيدي و پسوورد وبلاگم رو بهش بدم ديگه چرا ميخواد قهرمان بازي دربياره؟؟؟؟

اين کارا آخر عاقبت نداره دست بالا دست زياده بعدشم مثلا که چي اين کارا ؟؟؟ هم عنده نامرديه و هم خجالت اور

به هر حال نکنيم اين کارارو بهتره

با اجازه همگي قربان همتون


+ نوشته شده توسط احمدزاده در جمعه هفتم بهمن 1384 و ساعت 1:28 |
This Template Designed By : Hadi Mohammadi - T3MP