ميلاد هشتمين اختر تابناك امامت و ولايت حضرت امام رضا(ع)
بر همگان مبارك باد![]()
چقدر دلم ميخواست الان اونجا بودم![]()
![]()
اونايي كه دستشون رسيده از همشون التماس دعا دارم
ذخيره سازي
بعضي ها هستند كه شايد مثل من وب گردي زياد مي كنند و به همين دليل تعداد صفحات وبي كه تو سيستمشون ذخيره ميكنند زياد باشه . گاهي اوقات كه ميخواهيد يه صفحه وبي رو ذخيره كنيد (البته ميدونيد ديگه براي ذخيره يك صفحه وب جهت مطالعه در حالت آفلاين بايد از منوي file گزينه save as رو انتخاب كرد ) با يه پيغام خطا مواجه ميشيد و نميتونيد اون صفحه رو ذخيره كنيد در اينصورت اگه واقعا به مطالب اون صفحه احتياج داشته باشيد ميتونيد از اين روش استفاده كرد كه درقسمت نام و ذخيره كرد صفحه وبلاگ چند نوع فرمت اون صفحه رو ذخيره كنيد كه چهار نوع فرمت ميشه ذخيره كرد كه به ترتيب از خط اول تا چهارمش هست كه هر كدوم يه كاري رو انجام ميده .
خط اولش به طور پيش فرض صفحه رو سيو ميكنه و خط دوم هم همين كار رو ميكنه كه وقت ميبره ولي خط سوميش كه Web Page HTML only باعث ميشه صفحه خيلي سريع سيو بشه ولي بدون عكس يعني هيچ عكسي رو براتون سيو نميكنه .
و نوع چهارم سيو كردن صفحه وب به فرمت txt file هست كه در آخرين مرحله كه دستتون از همه جا كوتاه شده ميتونيد از اين روش استفاده كنيد كه در اونصورت همه مطالب رو ذخيره كرديد و اين به درد اونموقعي ميخوره كه يه سايت يا وبلاگي راست كليك كردن و انتخاب كردن متنش رو براتون ممنوع كرده باشه كه اينجوري ميشه اون رو دور زد .
يه مشكل تو ياهو
من چند وقت پيش تو ياهو مسنجر هفت يه مشكلي برام پيش اومده بود كه هر وقت آرشيو مسنجرم رو فعال ميكردم تا وقتي كه آيديم باز بود آرشيو مسنجرم مي ماند و وقتي دي سي ميشدم تمام آرشيوم از بين ميرفت و اين اعصابم رو به هم ريخته بود كه تا اين موضوع رو براي يكي از دوستان گفتم و اونهم گفت كه مشكل چيه و حالا اگه شما هم همين مشكل رو داريد بهتون بگم
ياهو مسنجر هفت اين قابليت رو داره كه آرشيو مسنجرتون رو سه جور سازماندهي كنه 1- اصلا آرشيوي براتون نمونه 2- آرشيو بعد از هر چت كردني حذف بشه 3- آرشيو سمنجرتون بمونه تا وقتي كه خودتون حذف كنيد كه براي انتخاب اين روشها بايد مراحل زير رو انجام بديد :
1- تو صفحه ياهو مسنجرتون از منوي massenger گزينه preferences رو انتخاب كنيد .
2- از كادر category گزينه Archive رو انتخاب كنيد
3- تو كادري كه سمت راست براتون باز ميشه قسمت بالاش سه تا گزينه هست كه تو عكس براتون گذاشتم ديگه انگليسيشو براتون ننويسم .
گزينه اول آرشيوتون تا موقعي كه ميخواهيد سيو ميمونه .
گزينه دوم هر دفعه كه ميچتيد آرشيو سيو ميمونه و بعد اون از بين ميره .
گزينه سومي هم آرشيو اصلا سيو نميشه
به همين راحتي مشكل من حل شد شما هم بريد حالش رو ببريد .
راستي اصلا نظر نديد ها به جون جرج بوش خودم سر تخته بشورمش نظر بديد ناراحت ميشم
معامله با خدا
رو به مادربزرگم كردم و گفتم : مادر بزرگ تو كه در جريان معامله من با خدا هستي ، پس لااقل به سوالاتي كه در ذهن دارم جواب بده ؟
مادربزرگ گلدوزي اش را كنار گذاشت و گوش داد و من شروع كردم :
- من از خواسته بودم به من زور و بنيه بده
مادر بزرگ : ولي اون سر راهت مشكلات قرار داد تا نيرومند بشي !
گفتم : من از خدا عقل و تدبير خواستم .
مادربزرگ : و خدا مسائل لاينحلي پيش پات قرار داد !
گفتم : من از خدا پول خواستم .
مادربزرگ : و خدا بهت قدرت فكر داد !
گفتم : من خواستم كه خدا بهم شهامت عطا كنه .
مادربزرگ : و خدا خطر برات به وجود آورد !
گفتم : من از خدا خواستم به من عشق بده .
مادربزرگ : و خدا افراد بدبخت و بيچاره اي سر راهت قرار داد ....
گفتم : من از خدا طلب بركت كردم .
مادربزرگ : و خدا بهت فرصت داد !
كمي از حرفهاي مادر بزرگم عصبي شدم و گفتم : ولي مادربزرگ من هيچ كدام از چيزهايي كه از خدا خواستم دريافت نكردم !
مادر بزرگ خنديد و گفت : ولي اگر فكرش رو بكني به همه چيزهايي كه نياز داشتي رسيدي درسته ؟
فكر كردم ديدم حق با مادر بزرگ است و دست او را بوسيدم .
اشك و شادي
مرد ثروتمندي با هشت پسر و دخترش و نوه هايش در يك باغ بزرگ زندگي ميكرد و با اينكه همه چيز داشت نگران فرزندانش بود كه به خاطر ثروت او ، هيچ كدام كار نمي كردند و زحمت نمي كشيدند . يك روز مرد ثروتمند فكري به سرش زد و ....
فردا صبح هركدام از پسرها و دخترها و عروشها و دامادها و نوه ها كه مي خواستند از وسط جادة باغ بگذرند ، چشمشان به تخته سنگ بزرگي افتاد كه راه عبور ومرور آنها را سخت كرده بود . اما آنها كه نمي دانستند مرد ثروتمند از پنجره اتاقش دارد انها را نگاه مي كند ، بدون اينكه به خودشان زحمت بدهند كه لااقل سنگ را از سر راه بقيه اعضاي خانواده بردارند ، از كنار تخته سنگ گذشتند و رفتند .خورشيد كم كم داشت غروب ميكرد و مرد ثروتمند از ديدن آن صحنه ها سخت متأثر شده بود كه ناگهان متوجه شد پيرمرد خدمتكار در حالي كه لوازم زيادي در دست داشت همين كه به تخته سنگ رسيد ، لوازمش را پايين گذاشت تا و به هر سختي بود تخته سنگ را برداشت و آن را از سر راه دور كرد و ... كه در همان لحظه چشمش به يك كيسه پر از صد دلاري افتاد . پيرمرد خدمتكار داخل كيسه را نگاه كرد تا شايد نشانه اي داشته باشد و بتواند صاحب كيسه را پيدا كند كه يادداشتي را وسط بسته هاي صد دلاري ديد كه نوشته شده بود : هر سد و مانعي كه سرراهتان باشد ، مي تواند مسير زندگيتان را تغيير دهد ، به شرط آنكه سعي كنيد آن مانع را از سر راه برداريد !
پيرمرد خدمتكار خوشحال بود ، اما پيرمرد ثروتمند به حال فرزندانش اشك مي ريخت .
پيرمرد خوشبخت
فرمانده و مالك يك بخشي در شهر و قلمرو قدرتش همه چيز داشت ، ثروت زياد ، كارخانه هاي فراوان ، همسري با وفا و فرزنداني قدرشناس و مهربان و ...
اما با همه اين نعمت هاي بيكران ، مدام احساس ميكرد كه خوشبخت نيست اما چرا؟ اين را نميدانست !
در حالي كه ميديد برخي از مردم شهر واقعا خوشبخت هستند ! تا اينكه پيش خود فكر كرد : شايد اگر منهم همرنگ آنها بشوم ، خوشبخت بشوم . لذا مامورانش را صدا كرو و گفت : برويد داخل شهر بگرديد و هركسي را كه ديديد احساس خوشبختي ميكند ، او را به نزد من بياوريد و پيراهن تنش را هزار
دلار از او بخريد و آن را بر تن من كنيد تا شايد منهم مانند او احساس خوشبختي كنم !
ماموران راهي شهر شدند و از صبح در هر گوشه كناري هر كسي را ديدند ، از او پرسيدند آيا تو واقعا احساس خوشبختي ميكني ؟؟
بعضي ها آنها را مسخره مي كردند و برخي ميخنديدند و چند نفري هم كه فكر مي كردند ماموران مسخره شان مي كنند با چوب و سنگ دنبال آنها مي كردند !
هوا داشت تاريك مي شد و ماموران كه در سراسر شهر يك خوشبخت نيافته بودند نگران خشم فرمانده خود بودند و ....
كه در راه برگشت پيرمرد سرخ پوستي را ديدند كه مشغول تماشاي غروب خورشيد بود و لبخندي بر لب داشت از او پرسيدند : آيا تو احساس خوشبختي ميكني
؟؟
پيرمرد سرخ پوشت با قاطعيت گفت : بله كاملا !
ماموران بلافاصله او را با خود به نزد فرماندار بردند و سرخپوست را در راهرو نگه داشته و به سلطان گفتند : يك نفر را كه مي گويد خوشبختم پيدا كرديم !
فرمانده با خوشحالي گفت : هر قدر پول مي خواهد به او بدهيد و پيراهنش را بگيريد و براي من بياوريد !
ولي ماموران سرشان را پايين انداختند !!!
فرمانده دوباره تكرار كرد و ماموران باز هم سرشان را پايين انداختند .
لذا فرمانده با عصبانيت گفت يا جواب بدهيد يا سرتان را مي برم .... چرا پيراهنش را براي من نمي آوريد ؟؟
رئيس ماموران در حالي كه سرش پايين بود گفت : قربان نمي توانيم اين كار را بكنيم ، زيرا پيرمرد سرخپوست حتي پيرهني براي پوشيدن هم ندارد !!! پيراهن تنش را هزار دلار از او بخريد و آن را بر تن من كنيد تا شايد منهم مانند او احساس خوشبختي كنم !
ماموران راهي شهر شدند و از صبح در هر گوشه كناري هر كسي را ديدند ، از او پرسيدند آيا تو واقعا احساس خوشبختي ميكني ؟؟
بعضي ها آنها را مسخره مي كردند و برخي ميخنديدند و چند نفري هم كه فكر مي كردند ماموران مسخره شان مي كنند با چوب و سنگ دنبال آنها مي كردند !
هوا داشت تاريك مي شد و ماموران كه در سراسر شهر يك خوشبخت نيافته بودند نگران خشم فرمانده خود بودند و ....
كه در راه برگشت پيرمرد سرخ پوستي را ديدند كه مشغول تماشاي غروب خورشيد بود و لبخندي بر لب داشت از او پرسيدند : آيا تو احساس خوشبختي ميكني ؟؟
پيرمرد سرخ پوشت با قاطعيت گفت : بله كاملا !
ماموران بلافاصله او را با خود به نزد فرماندار بردند و سرخپوست را در راهرو نگه داشته و به سلطان گفتند : يك نفر را كه مي گويد خوشبختم پيدا كرديم !
فرمانده با خوشحالي گفت : هر قدر پول مي خواهد به او بدهيد و پيراهنش را بگيريد و براي من بياوريد !
ولي ماموران سرشان را پايين انداختند !!!
فرمانده دوباره تكرار كرد و ماموران باز هم سرشان را پايين انداختند .
لذا فرمانده با عصبانيت گفت يا جواب بدهيد يا سرتان را مي برم .... چرا پيراهنش را براي من نمي آوريد ؟؟
رئيس ماموران در حالي كه سرش پايين بود گفت : قربان نمي توانيم اين كار را بكنيم ، زيرا پيرمرد سرخپوست حتي پيرهني براي پوشيدن هم ندارد !!!
*****
آينده:
يك زن تا زماني كه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زماني كه ازدواج نكرده هرگز نگران آينده نخواهد بود.
موفقيت:
يك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه همسرش خرج مي كند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.
ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج مي كند، ولي تغيير نمي كند. يك مرد به اين اميد با همسرش ازدواج مي كند كه تغيير نكند، ولي تغيير مي كند.
فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشسته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فوراً هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه مي كنند و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش مي شوند.
دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نمي دهند. آنها از روش «خرچنگ غورباقه» استفاده مي كنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به «ي» ها و «ن» ها قوس زيبايي مي دهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتهاي آن مي كشد!
خواروبار:
يك زن ليستي از جنس هاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه مي رود. يك مرد آنقدر صبر مي كند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد مي رود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسد مي خرد.
بيرون رفتن:
وقتي مردي مي گويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني مي گويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد آماده خواهد بود.
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان مي گويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب مي كنند.
آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك مي كنند، زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را درهر سطح صيقلي بازديد مي كنند. آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه و ...!
آدرس يابي:
وقتي يك زن درحال رانندگي احساس مي كند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را مي پرسد. مردان اين را به نشانه ضعف مي دانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان مي چرخند و چيزهايي شبيه اين مي گويند: «فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم»، و «ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم.»
پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول مي كنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.
فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط مي داند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي مي كنند.
لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گل هاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن مي كند.
اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي مي رسند علاقه شان را از دست مي دهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نمي شوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر مي شوند. نمونه هايي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفن هاي اتومبيل، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيم هاي ويدئويي، هرچيزي كه روشن و خاموش شده، سروصدا كند و حداقل براي كاركردن به شش باتري نياز داشته باشد.
گل و گياه:
يك زن از شوهرش مي خواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب مي دهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برمي گردد. كسي نمي داند چرا اين اتفاق افتاده است.
اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زد. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
صورتحساب :
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15 هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز مي گذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت مي كنند، ماشين حساب هاي جيبي خود را بيرون مي آورند.
پول:
يك مرد 2000 تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.
بگومگوها:
حرف آخر را در جروبحث ها زنان مي زنند. هرچيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگومگوي ديگر خواهد بود.
از آنجا كه عمر دست خداست و نميدونيم كي ميميري ،،،، براي همين گفتم از آنجا كه بعد از مرگم خانواده ام دست و پاشون رو گم نكنند(از خوشحالي) يه وصيت نامه و دستخطي از خودمون به جا بذاريم تا ياد ما هميشه زنده باشد و هر كي اين وصيت نامه رو بخونه در قبال انجام دادن تك تك موارد وصيتنامه مسئول خواهد بود .
قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد.
در سطر اول كاغذ فوتم بنويسيد بازگشت ما همه به سوي اوست حتي شما دوست عزيز .
درد این عزیزایی که تازه رفتن کم بود که شنیدیم استاد منوچهر نوذری هم پرکشید .![]()
من خودم به شخصه علاقه و احترام خاصی برای مرحوم نوذری قائل بوده و هستم و امیدوارم خداوند روح این عزیز رو غریو رحمت قرار بده و خدایش بیامرزد![]()
![]()
یاد و خاطره شهدای عزیزی که جدیدا از کنارمون پر زدند و شادی روح استاد عزیزمون منوچهر نوذری رو گرامی میداریم ![]()
شادی روحشون صلوات
«الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا إنا لله وانا اليه راجعون»
خبر شهادت جمعی از فعالان جامعه رسانه ای و تعدادی از پرسنل زحمتکش ارتش در سانحه سقوط هواپیمای سی 130 ارتش جمهوری اسلامی ایران مصیبت بزرگ و حادثه ای جانکاهی بود که قلب همه ما را به درد آورد و موجب حزن و اندوه همگان شد. بدین وسیله شهادت این عزیزان را به محضر رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای، ملت شهید پرور ایران و خانواده های معظم این بزرگواران تسلیت می گوییم و برای بازماندگان آنان صبر جمیل و اجر جزیل و برای مجروحان این سانحه هوایی شفای عاجل از درگاه خداوند متعال مسألت داریم.
وقتي زمينه ساز «زمان » بودي و صبح صادق از پيشاني تو طلوع كرد تا روح اساسي اسلام را ...
اسلام ناب محمدي را ... به روزهاي سراسر جاودانه بشارت دهد ، ما شيعه هاي سبز تو بوديم / ما شيعه هاي سرخ تو هستيم .
وقتي زمانه ساز زمين بودي و روزهاي سخت زمانه را به عهد استوار انتظار ظهور، بشارت دادي و صداي ناب اذان بلال را تا اشرقت الارض بنور ربها امتداد بخشيدي ، ما شيعيان توبوديم / ما شيعيان تو هستيم .
وقتي كه مهرورزي و ايثار ، از موهبت هاي زمين كم شده بود و عدل ، انصاف و جوانمردي مثل نجابت و بهروزي چونان نيكبختي و والايي مانند حق شناسي و فرزانگي ... مي رفت گمشده مؤمن باشد ، تو با شيوه هاي دلنشان آسماني ات با موهبت هاي جاري وحياني ات (چونان زمين كه شكوفان شود) آسماني مان كردي تا شيعيان تو باشيم تا ما زمينه ساز زمان باشيم تا ما همواره در حركت باشيم و در شيوع اين همه صداي ظلماني ، اين همه بطالت و گمراهه ... آماده باش عمل باشيم .
وقتي كه .... وقتي كه .... وقتي كه ....
ماشيعه هاي توايم ; مجهز و در حركت . آماده باش ظهور حجت ، فرزند بيدارفرزانگان زمين ، فرزند آسماني صادق . اللهم ....
شهادت حضرت صادق عليه السلام(ع) به همه مسلمين بالاخص شيعيان جهان تسليت باد .
در ضمن از دوستان عزيز صاحب وبلاگ در صورت تمايل به تبادل لينك به بنده اطلاع دهند تا لينك ايشان را بذارم .
فعلا دنبال عوض كردن قالب وبلاگ هستم
و دنبال يه قالب قشنگ هستم
و تا چند روز ديگه يه دست اساسي به سر و روي وبلاگ ميكشم علي الحساب سه تا فلش خيلي قشنگ عشقولي براي دانلود گذاشتم بريد دانلود كنيد ببينيد حالش رو ببريد و براي دوستاتون بفرستيد به جان ما هم دعا كنيد
راستي نظر بديد و لازم به ذكر است استفاده از اين فلشها بدون دادن نظر از نظر شرعي حرام ميباشد![]()
![]()
![]()
بريد حالش رو ببريد